بدعت است ، و هر بدعتى مايهء گمراهى است ، و هر گمراهىيى در آتش ( دوزخ ) است . ( 1 )
وليد اينها را به عثمان گزارش داد و نوشت : او عيبهايت را ميشمارد و از تو بشدت انتقاد مىكند . عثمان در جوابش دستور داد كه او را به مدينه سوق دهد . مردم به دور عبد اللَّه بن مسعود گرد آمدند گفتند : همين جا بمان و ما نميگذاريم كسى براى تو ناراحتى بوجود آورد . گفت : من وظيفه دارم از دستورات عثمان اطاعت كنم ، و نميخواهم اولين كسى باشم كه باعث شورش داخلى مىشود ( 2 ) .
( چون به طرف مدينه روانه شد ) مردم كوفه او را مشايعت كردند .
آنان را به پرهيزگارى و ترس از خدا و به همدمى قرآن سفارش كرد . در جواب گفتند : خدا ترا پاداش نيكو دهد . زيرا كه تو به افراد بيسوادمان علم آموختى و گام دانشمندانمان را استوار ساختى ، و براى ما درس قرآن گفتى و ما را دين شناس گردانيدى . تو بهترين برادر مسلمان بودى و بهترين دمساز . آنگاه با او خدا حافظى كرده باز گشتند . عبد اللَّه بن مسعود هنگامى به مدينه رسيد كه عثمان بالاى منبر پيامبر خدا ( ص ) سخنرانى ميكرد .
چون چشمش به عبد اللَّه افتاد گفت : هان ! اكنون حيوانكى بد راه فرا رسيده كه اگر كسى بر خوراكش گذرد قى مىكند و . . .
عبد اللَّه بن مسعود گفت : من چنان كه گفتى نيستم ، بلكه در حقيقت يار پيامبر خدايم يارش در نبرد « بدر » و در بيعت رضوان .
هامش
( 1 ) اين ، قسمتى از گفتار ابن مسعود است . همهء گفتارش را ابو نعيم در كتاب « حلية الاولياء » 1 / 138 آورده ، و گفتارى ارجمند و پرفايده است .
( 2 ) يا بعبارتى كه ابو عمر آورده : « كارها و فتنه هائى پيش خواهد آمد ، نمىخواهم اولين كسى باشم كه آنها را پيش آورده باشد . و مردم را پراكنده ساخت و به طرف مدينه نزد عثمان روانه شد . » استيعاب 1 / 373 .