تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
عايشه فرياد بر آورد كه واى عثمان ! اين حرف را به يار پيامبر خدا ( ص ) ميزنى ؟ آنگاه عثمان دستور داد تا او را با خشونت از مسجد بيرون انداختند ، و عبد اللَّه بن زمعه او را بر زمين زد . گفته‌اند كه در حقيقت اينطور بوده كه يحموم نوكر عثمان او را بر شانهء خويش برداشته بطوريكه پايش بر دو طرف گردن وى آويخته و در اينحال او را بر زمين كوفته تا دنده اش شكسته است . در اينوقت على ( ع ) ( 1 ) ميگويد : اى عثمان ! باتكاى گزارش وليد بن عقبه چنين با يار پيامبر خدا ( ص ) رفتار ميكنى ؟ ! عثمان ميگويد : اين رفتار را بنا بر گزارش وليد نكردم بلكه باستناد اين كردم كه زبيد بن صلت كندى را به كوفه فرستاده بودم ابن مسعود به او گفته بود : خون عثمان حلال است . على ( ع ) ميگويد : زبيد مورد اعتماد نيست . اين قسمت از ماجرا را « واقدى ( 2 ) » بدين عبارت آورده است : « ابن مسعود وقتى قدم به مدينه نهاد شب جمعه بود . چون عثمان از رسيدنش خبر يافت گفت : اى مردم ! امشب حيوانكى به سراغ شما آمده كه هر كس بر خوراكش گذرد قى مىكند و مدفوع مىريزد . ابن مسعود گفت : من چنان كه گفتى نيستم ، بلكه در حقيقت يار پيامبر خدايم در نبرد « بدر » و يارش در بيعت رضوان ، و يارش در نبرد خندق ، و يارش در نبرد حنين . و مىافزايد كه عايشه فرياد بر آورد : اى عثمان ! اين حرف را به يار پيامبر خدا ( ص ) ميزنى ! ؟ عثمان گفت : ساكت شو ! و سپس رو به عبد اللَّه بن زمعه كرده كه او را با خشونت بيرون كن . و ابن زمعه او را بدوش برداشت و برد تا به در مسجد رسيد او را به زمين زد تا يكى از دنده هايش
هامش
( 1 ) اين تكريم و امثالش در متن تاريخ بلاذرى نيست ، و افزودهء مترجم است . ( 2 ) ابو عبد اللَّه محمد واقدى ، متولد 125 هجرى در مدينه و متوفاى 200 هجرى ، در عصر هارون عباسى مىزيسته ، مهمترين تأليفاتش « مغازى » و « فتوح الشام » و « فتوح مصر » است .