تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
ابو اسود دوئلى گفت : شما بدون اينكه با ما مشورت كرده موافقت ما را جلب كنيد عثمان را كشتيد ، و به همين ترتيب با على ( ع ) بيعت كرديد . ما نه از اين كه عثمان كشته شد بخشم آمديم و نه از اين كه با على ( ع ) بيعت شد . آنگاه شما تغيير رأى داده از پى خلع على ( ع ) بر آمديد در حالى كه ما بر عقيدهء ديرين خويشيم . بنابر اين ، شما بايد براى رهائى از وضعى كه برايتان پيش آمده راهى پيدا كنيد ، و اين به ما مربوط نيست . بعد ، عمران شروع به سخن كرده گفت : اى طلحه ! شما عثمان را كشتيد و ما از اين كار خشمگين نشديم چنان كه شما نيز نشديد . بعد با على بيعت كرديد و ما نيز با آن كه شما بيعت كرده بوديد بيعت كرديم . اكنون اگر كشتن عثمان كار درستى بوده چرا به راه افتاده‌ايد ؟ و اگر نادرست بوده شما در اين كار خطا بيش از هر كس سهيم هستيد و بيشتر كيفر آن نصيب شما خواهد شد . طلحه گفت : آهاى ! با شما دو تا هستم ! رهبر شما ( يعنى على ع ) عقيده دارد كه هيچكس را در حكومتش شركت ندهد ، و پيمان بيعت ما چيز ديگريست . به خدا قسم حتما بايد او را بقتل برسانيم . ابو اسود دوئلى رو به رفيقش كرده گفت : عمران ! اين مرد اعتراف كرد كه براى وصول به سلطنت بر آشفته است . آنگاه نزد زبير رفته گفتند : ما قبلا نزد طلحه رفتيم . زبير گفت من و طلحه بمنزله يك روح هستيم در دو بدن . با شما دو تا هستم ! بدانيد كه از ما نسبت به عثمان كارهائى سر زده كه بايد از آن عذر بخواهيم و سزا ببينيم ، و اگر چرخ زمانه به آن هنگام باز ميگشت به يارى عثمان بر مىخاستيم . . . ( 1 ) 13 - عمار ياسر در نطقى كه در كوفه ايراد كرده ميگويد : مردم كوفه ! اگر حوادث و كارهاى ما را به چشم نديده‌ايد خبرش حتما بشما رسيده است .
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 56 .