تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
تو اى ابو اسود فكر ميكنى كسى جرأت مىكند به جنگم بيايد ؟ گفت : به خدا قسم با تو بشدت خواهند جنگيد ، جنگى سخت . آنگاه نزد زبير رفته گفت : مردم روزى كه براى ابو بكر بيعت گرفته ميشد ترا ديده‌اند كه دست بقبضهء شمشير گرفته بودى و ميگفتى : هيچكس براى خلافت لايقتر و ذيحقتر از على بن ابيطالب نيست . اين وضعى كه اكنون به خود گرفته اى كجا و آن وضع كجا ؟ زبير سخن از خون عثمان بميان آورد . ابو اسود گفت : بطوريكه به اطلاع ما رسيده تو و رفيقت ( طلحه ) آن را ريخته‌ايد و مسؤول آن هستيد . سپس به طرف طلحه روانه شد و او را ديد كه در گمراهى خويش غوطه ور است و بر جنگ و آشوب پافشارى دارد . . . » ( 1 ) . 10 - عثمان بن حنيف با دوستانش نزد طلحه و زبير رفته آنها را به خدا سوگند داد تا مصالح اسلام را حفظ نمايند ، و بيعتشان را با على ( ع ) بيادشان داد . گفتند : ميخواهيم انتقام خون عثمان را بگيريم . گفت : انتقام خون عثمان به شما چه ربطى دارد ؟ ! فرزندانش كجايند ؟ پسر عموهايش كجايند . آنها كه براى خونخواهى او ذيحقتر از شما و مقدماند ؟ نه ، به خدا چنان نيست كه ميگوئيد . حقيقت اين است كه چون مردم را ديده‌ايد متفقا با على ( ع ) بيعت كرده‌اند بر او حسد برده‌ايد . براى رسيدن به حكومت تلاش ميكرديد و همهء آرزو و آمالتان رسيدن به حكومت بود كه آن هم از دستتان رفت . آيا كسى بود كه بيش از شما به عثمان پرخاش كند ؟ طلحه و زبير به او دشنام داده دشنامهاى زشت ، و فحش مادر ! . . . ( 2 ) 11 - « وقتى طلحه و زبير و عائشه - پس از قيام مسلحانه و حركت
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 57 - عقد الفريد 2 / 278 - شرح ابن ابى الحديد 2 / 81 . ( 2 ) شرح ابن ابى الحديد 2 / 500 .