19 - حميدى در كتاب « نوادر » از قول عبد الملك بن مروان نقل مىكند كه « موسى پسر طلحه نزد وليد آمد ، وليد به او گفت : هر وقت نزد من ميآئى تصميم به قتلت ميگيرم و آنچه مرا از انجامش باز ميدارد اين است كه مروان به من گفته كه طلحه را كشته است » ( 1 ) .
20 - طبرى مينويسد : « طلحه و زبير - در بصره - بنطق ايستاده گفتند :
مردم بصره ! براى گناهى بزرگ بايد توبه كرد . ما فقط مىخواستيم امير المؤمنين عثمان را مؤاخذه كنيم نه اين كه او را بكشيم ، اما مردم نادان بر افراد پر حوصله و شكيبا چيره گشته او را كشتند . مردم به طلحه گفتند : ولى در نامه هائى كه براى ما ميفرستادى چيز ديگرى نوشته اى » ( 2 ) .
21 - مسعودى در جريان جنگ جمل مينويسد : « على رضى اللَّه عنه پس از بازگشت زبير ، طلحه را صدا زده پرسيد : علت اين كه قيام كرده اى چيست ؟ گفت : خونخواهى عثمان . على گفت : خدا هر كدام از ما دو نفر را كه مسؤل قتل او است بكشد ( 3 ) » ( 4 ) .
22 - طلحه و زبير چون به « سبخه » - محلى در بصره - رسيدند عبد اللَّه بن حكيم تميمى نامه هائى را كه قبلا آنها به او نوشته بودند پيششان آورد . از طلحه پرسيد : آيا اينها نامههاى تو نيست ؟ گفت : آرى . گفت ديروز اين نامه را نوشتى و ما را دعوت به خلع و قتل عثمان كردى ، و وقتى او را كشتى آمده اى كه براى گرفتن انتقام خونش قيام كردهام . به خدا قسم ميدانم كه اين نظريهء تو نيست .
بلكه با اين اظهار نظرها ميخواهى به دنيا - ثروت و مقام و امثال آنها - دست
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب 5 / 22 .
( 2 ) تاريخ طبرى 5 / 179 .
( 3 ) دعاى امام ( ع ) فورا مستجاب گشت و طلحه همان روز كشته شد .
( 4 ) مروج الذهب 2 / 11 .