على ( ع ) از شما دعوت كرده كه چون كهنسالتر از او هستيد پيش از خود براى شما بيعت گرفته شود ولى شما نپذيرفته و او را بخاطر خويشاوندى نزديكش با پيامبر خدا و سابقه اش ( و سبقتش در ايمان ) مقدم دانستهايد . بنابراين چگونه پس از اين كه پيشنهاد بيعت با شما كرده پيمان بيعتى را كه با او بستهايد نقض ميكنيد ؟ ! طلحه جوابداد : او هنگامى پيشنهاد بيعت به ما كرد كه خلافت را غصب و تصاحب كرده و مردم نيز با او بيعت نموده بودند . وقتى به ما پيشنهاد كرد براى ما بيعت بگيرد فهميديم اگر قبول هم بكنيم او پيشنهادش را عملى نخواهد كرد و اگر هم عملى كند مهاجران و انصار زير بار نخواهند رفت ، و ترسيديم اگر از بيعت با او خوددارى نمائيم ما را بكشند ، به اين جهت بدون اينكه مايل باشيم با او بيعت كرديم . از آنها پرسيد : نظرتان دربارهء عثمان چيست ؟
طلحه گفت : گفتيم كه ما به او انتقاداتى داشتيم و حمله ميكرديم و او را در برابر مخالفانش خوار گذاشتيم ، در نتيجه براى رهائى از آنچه نسبت به او كرده بوديم جز يك راه نديديم و آن اين كه بخونخواهى او برخيزيم . پرسيد :
حالا دستور چه كارى بما ميدهيد ؟ طلحه گفت : با ما به اين مضمون بيعت كنيد كه با على بجنگيد و پيمان بيعتش را لغو نمائيد . پرسيد : اگر بعد از شما كسى آمده ما را به همين كار دستور داده چه كنيم ؟ طلحه و زبير گفتند : با او بيعت نكن . گفت : سخن منصفانه نگفتيد . به من دستور ميدهيد كه با على بجنگم و بيعتش را بيعتى كه بر گردن و بعهدهء شما است نقض كنم . و ميگوئيد با كسى كه شما پيمان بيعت با او نبستهايد بيعت نكنم . بدانيد كه ما با على ( ع ) بيعت كردهايم و اگر شما ميخواهيد حاضريم با دست چپ با شما بيعت كنيم ! مردم بر اثر اين گفتگو پراكنده شدند ، جماعتى با عثمان بن حنيف ( استاندار على ( ع ) در بصره ) شدند و دسته اى با طلحه و زبير .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٩٦