4 - طبرى از حسن بصرى نقل مىكند : « طلحه زمينى داشت كه به عثمان به مبلغ هفتصد هزار ( درهم ) فروخت . وقتى پولها را تحويل گرفت گفت :
آدمى كه چنين پولى در خانه نگهدارد با اين كه نميداند چه از كار خدا بر سرش خواهد آمد در برابر خداى عزّ و جلّ مغرور خواهد بود . آنگاه با نماينده اش ( يا نمايندهء عثمان كه پول را براى طلحه آورده بود ) شروع كردند به گردش در كوچههاى مدينه و بخشيدن پول به اين و آن ، بطوريكه تا فردا صبح يكدرهم پيشش نماند . حسن بصرى ميگويد : بعدها هم او از پى درهم و دينار - يا سيم و زر - بر ميخيزد ( يعنى عليه عثمان و براى تصاحب مقامش ) ! » ( 1 )
5 - ابن ابى الحديد از قول طبرى چنين نقل مىكند : « عثمان از طلحه پنجاه هزار ( درهم ) طلبكار بود . روزى طلحه به وى در راه مسجد گفت :
پولت حاضر است بيا بگير . عثمان گفت : مال خودت باشد تا بتوانى به بخشش و جوانمردىات ادامه دهى . عثمان وقتى در محاصره بود - اشاره به اين گونه خوبيهايش با طلحه - ميگفت : سزاى معكوس ميدهد ! » ( 2 )
ابن ابى الحديد ميگويد : « طلحه بيش از هر كس در تحريك و شوراندن مردم عليه عثمان ميكوشيد ، و زبير در مرتبهء بعد از او قرار داشت . ميگويند عثمان گفته است : مرگ بر طلحه كه اينهمه زر و سيم به او بخشيدم و حالا ميخواهد مرا بكشد و مردم را بكشتن من بر ميانگيزد . خدايا ! نگذار از كارهايش بهره ببرد و به خلافت دست يابد ، و بگذار عواقب تجاوز كاريش را بچشد . كسانى كه دربارهء محاصرهء عثمان كتاب نوشتهاند گفتهاند كه طلحه
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 139 - تاريخ ابن عساكر 7 / 81 .
( 2 ) اين روايت را طبرى در تاريخش 5 / 139 آورده ولى در تاريخ طبرى موجود اين قسمت كه « عثمان وقتى در محاصره بود ميگفت سزاى معكوس ميدهد ! » حذف شده است !