تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بعد چه شد ؟ گفت : كار به بهترين صورتى خاتمه يافت ، و با على ( ع ) بيعت كردند . عائشه گفت : دلم ميخواست اگر چنين كارى مىشود آسمان بر زمين فرود آيد . واى بر تو ! درست فكر كن كه چه ميگوئى . گفت : واقعيت همان بود كه برايت گفتم . در اينهنگام عائشه شروع به واى واى كرد ! به عائشه گفت : اى ام المؤمنين ! ترا چه مىشود و چرا اينحال به تو دست داد ؟ به خدا قسم من در دنيا كسى را نميشناسم كه بيش از على ( ع ) شايستهء خلافت باشد و نه كسى را مىيابم كه از لحاظ حالات و صفات شباهتى به او داشته باشد . بنابراين ، تو چرا از خلافت او ناراحتى ؟ هيچ جوابى نداد ! » روايات متعدد ديگرى هست كه ميگويد : عائشه وقتى خبر كشته شدن عثمان را در مكه دريافت گفت : خدا او را نابود سازد ، اين سرنوشت را خودش با كارهايش براى خويش فراهم آورد ، و خدا به بندگانش ظلم نميكند . » 15 - قيس بن ابى حازم ميگويد : سالى كه عثمان كشته شد به حج رفتم هنگامى كه خبر قتل عثمان به عائشه رسيد نزد او بودم . بمحض شنيدن خبر بار سفر به مدينه بربست . در راه مدينه شنيدم كه ميگفت : خوشا به حال طلحه ! و چون از عثمان ياد ميكرد ميگفت : خدا او را از بين ببرد . تا وقتى كه خبر بيعت با على ( ع ) به او رسيد . در اينوقت گفت : دلم ميخواست آسمان بر زمين فرود ميآمد . آنگاه دستور داد كاروانش را بسوى مكه بر گردانند ، من با او برگشتم و ديدم كه در باز گشت با خود حرف ميزد چنان كه پندارى با ديگرى سخن ميگويد و ميگفت : عثمان بن عفان را بناحق و مظلوم كشتند . به او گفتم : اى ام المؤمنين ! همين تازگى از تو شنيدم كه ميگفتى خدا او را از بين ببرد ؟ و قبلا ميديدم تو از همهء مردم بيشتر با او مخالفت ميكردى و زشتترين حرفها را تو به او ميزدى . گفت : آرى ، همينطور بود . ولى بعدا دربارهء او مطالعه كردم ديدم آنها او را توبه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 165 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)