اى خواهر زاده ! اگر تو به على ( ع ) خوبى نكنى چه انتظار خوبى از او دارى ؟
حق خويشاوندى تو ( با على و من و پسرم ) و حق رياست ( ادارى و اجرائى ) تو حقى است كه قابل انكار نيست و ما آن را انكار نكردهايم . بنابراين اگر تو خودت را با موضع گيرىهاى او مطابقت دهى و او نيز ملاحظهء تو را بيشتر كند بهم نزديك خواهيد شد ، و اين پسنديده تر و به ملاحظات و حقوق خويشاوندى نزديكتر خواهد بود . عثمان پذيرفت و گفت : اين كار را به تو واگذار ميكنم تا تو ما را بهم نزديكتر سازى . وقتى از نزد عثمان بيرون رفتيم مروان بن حكم پيش او رفته رأيش را تغيير داد . چيزى نگذشت كه فرستادهء عثمان پيش پدرم آمد كه نزد عثمان باز گردد . چون نزد او رفت گفت : اى دائى ! ميل دارم كه اتخاذ تصميم دربارهء پيشنهادت را به تأخير اندازم تا مطالعه كنم و تصميم بگيرم . پدرم از خانهء عثمان باز آمد و رو به من كرد گفت : پسرم : اين مرد هيچ دخالت و قدرتى در حكومتش ندارد . آنگاه چنين دعا كرد : خدايا ! كارى كن كه به آشوب داخلى نرسم ، و مرا چندان عمر نده كه به شرايط و اوضاعى برسم كه زندگى در آن مايهء خير نباشد . هنوز جمعه فرا نرسيده بود كه پدرم از دنيا رفت » ( 1 ) .
19 - بلاذرى از قول صهيب آزاد شدهء عباس بن عبد المطلب ميگويد :
عباس به عثمان گفت : من خدا را دربارهء پسر عمويت و پسر دائيت و دامادت و كسى كه همراهت با پيامبر خدا ( ص ) مصاحب بوده است بيادت ميآورم ، زيرا به من خبر رسيده كه تو ميخواهى عليه او و دوستانش اقدام كنى . عثمان گفت :
ابتدا بايد بگويم كه تو را در اين مورد واسطه قرار مىدهم . چون على ( ع ) اگر بخواهد طورى خواهد شد كه او در نزدم از همه برتر باشد و همه در مرتبه اى پائينتر
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 5 / 13 .