خواستى برايت بهتر است و آن اين است كه به رويهء دو برادرت ابو بكر و عمر رفتار كن ، من عهده دار مردم خواهم بود كه هيچكس با تو مخالفت ننمايد » ( 1 ) .
16 - در نطق معروف به « شقشقيه » ميفرمايد : تا آنگاه كه سومين نفرشان ( به حكومت ) برخاست بدين حال كه ميان خوابگاه و مرتعش ميلوليد و همراهش بنى اميه به بلعيدن مال خدا ( خزانهء عمومى ) پرداختند بدانسان كه شتر علف نورس بهاره را بچرد و ببلعد ، تا آنهنگام كه كارش به سستى كشيد و كردارش او را از پا در انداخت و حواشى و دار و دسته اش با او به زمين خوردند » ( 2 ) .
17 - « ابن عبد ربه » مينويسد : « حسان بن ثابت به على ( ع ) گفت :
تو ميگوئى كه من عثمان را نكشتهام ولى او را خوار گذاشتهام ، و دستور قتلش را ندادم ولى از آن نهى هم نكردم . بنابراين كسى كه او را خوار گذاشته مثل قاتل او است ، و كسى كه سكوت نموده شريك قاتل بوده است » ( 3 ) .
18 - بلاذرى از قول عبد اللَّه بن عباس مينويسد : « عثمان به عباس ( بن عبد المطلب ) از على ( ع ) شكايت ميكرده ميگفت : اى دائى ! على پيوند خويشاونديش را با من محترم نداشته است و پسرت ( عبد اللَّه بن عباس ) مردم را عليه من بر انگيخته است . به خدا شما اولاد و قبيلهء عبد المطلب كه گذاشتيد حكومت در دست قبيله بنى تيم ( قبيلهء ابوبكر ) و قبيلهء عدى ( قبيلهء عمر ) باشد خيلى لازمتر است كه با قبيلهء عبد مناف ( قبيلهء عثمان ) كه اينك حكومت را در دست دارند بر سر حكومت مبارزه و دشمنى نكنيد و به آنها حسادت نورزيد .
عبد اللَّه بن عباس ميگويد : پدرم بعد از اين كه از هر طرف صحبت كرده گفت :
هامش
( 1 ) رياض النضرة 2 / 129 .
( 2 ) منابع اين نطق در جلد هفتم آمده است .
( 3 ) عقد الفريد 2 / 267 .