در دورهء قيامت پيشواى منحرف از دين را در حالى ( به دادرسى الهى ) ميآورند كه هيچ ياورى همراهش نيست و نه عذر و دليل و پوزشخواهى دارد و به آتش دوزخ افكنده مىشود تا در آن چنان كه سنگ آسياب ميچرخد بچرخد و بگردد و آنگاه به ته اش بچسبد . من ترا به خدا سوگند داده بر حذر ميدارم از اين كه پيشواى مقتول اين ملت باشى ، زيرا گفته ميشده است كه در ميان اين امت پيشوائى كشته مىشود كه با كشته شدنش كشت و كشتارى به راه مىافتد كه تا قيامت ادامه خواهد داشت و كارها و حقائق براى آن ملت مبهم و مشتبه ميگردد و شرايط لغزش و گرايش به كفر در آن ثابت ميماند بطوريكه حق را از باطل نميتوانند تشخيص داد و در آن شرايط انحراف آور ميلولند و ميچرند . بنابر اين ، زمام اراده ات را بدست مروان مده تا ترا كه سالخورده گشته و بدين پايه از عمر رسيده اى بهر جا دلش خواست بكشد . عثمان گفت : با مردم صحبت كن كه به من مهلت بدهند تا از عهدهء آنچه مايهء ظلم برايشان است ( و طبعا در عين حال انحراف از قانون اسلام است ) برآيم و آنها را رفع نمايم . فرمود : كارهائى كه در مدينه است مهلت بر نميدارد ، ولى آنچه بيرون از مدينه مىباشد مهلتش به اندازه اى است كه دستور تو به آنجا برسد » ( 1 ) .
15 - « ابن سمان » از قول « عطا » ميگويد كه « عثمان » ، على ( ع ) را خواسته به او گفت : اى ابو الحسن ! اگر تو بخواهى اين ملت با من رو به راه خواهد شد بطوريكه هيچكس با من مخالفت نخواهد كرد . على ( ع ) گفت :
اگر همهء ثروتها و جواهرات دنيا مال من ميبود نميتوانستم دست مردم را از تو دور سازم . ولى من ترا به انجام كارى راهنمائى ميكنم كه از آنچه تو از من
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 96 - انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 6 - نهج البلاغه 1 / 303 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 63 - تاريخ ابن كثير 7 / 168 .