پيامبر خدا ! ميخواهى مصيبتى را كه پس از پيامبر خدا گرفتارش شدهايم برايت بگويم ؟ پرسيد : چيست ؟ گفت : به عثمان بر خوردم ، به او سلام كردم جواب سلامم را نداد . ابوبكر با شگفتى پرسيد : راستى چنين اتفاق افتاد ؟ گفت :
آرى ، پس دست او را گرفته نزد عثمان آمدند و سلام كردند و جواب سلامشان را داد . آنگاه ابوبكر گفت : آيا راست است كه عمر نزد تو آمده سلامت كرد جوابش ندادى ؟ گفت : به خدا قسم اى خليفهء پيامبر خدا ، من او را نديدم ، پرسيد : فكرت به چه مشغول بود ؟ گفت : داشتم به پيامبر خدا ( ص ) مىانديشيدم كه از دنيا رفت و از او نپرسيديم : چگونه ميتوان رستگار شد و از آتش دوزخ رست ، و راه رستگارى و نجات چيست ؟ ابو بكر گفت : به خدا قسم من از پيامبر خدا ( ص ) پرسيده و جواب شنيدهام . عثمان گفت : ها ! بگو و ما را از غم نجات بده . ابوبكر گفت : پيامبر خدا ( ص ) گفت : به پيوند استوار كه عبارت از اعتقاد و گفتن لا إله الا اللَّه است چنگ آويزيد » ( 1 ) .
آيا اين مرد در دورهء حيات پيامبر ( ص ) گوش از تبليغات پيگير و ارشاد دامنه دارش بويژه تأكيد فراوانش روى توحيد بر بسته و نديده بود كه تا چه اندازه در تحكيم اصل اساسى توحيد در دلهاى خلق ميكوشد و ميفرمايد يگانه راه رستگارى و نجات اين است كه انسان از صميم قلب به توحيد ايمان پيدا كند و دل خويش بر وى اين عقيده بگشايد و براى آن خالى و پيراسته سازد ، و تنها بدينگونه ميتواند از آتش دوزخ برهد ؟ اين فرمايشات خدا را نشنيده :
« هر كه دل و جان خويش تسليم خدا نمايد و نيكو كار هم باشد بيگمان به پيوند استوار چنگ آويخته است ( 2 ) و هر كه به بت و قدرتهاى سياسى ناروا كافر شود و به خداى يگانه ايمان آورد قطعا به پيوند استوار چنگ آويخته است ( 3 ) . و
هامش
( 1 ) تاريخ ابن عساكر 2 / 58 .
( 2 ) سورهء لقمان 22 .
( 3 ) سورهء بقره 256 .