به من گفت : راستى كه برانگيختهء خدا چندين روز و شب بيمار بود و چون بانگ نماز برمىداشتند مىگفت : به ابو بكر دستور دهيد بر مردم نماز بخواند و چون برانگيختهء خدا ( ص ) در گذشت نگريستم و ديدم كه نماز درفش اسلام است و ستون كيش . پس همان كسى را براى پيشوائى خود در اين جهان برگزيديم كه برانگيختهء خدا ( ص ) براى پيشوائى مادر كار كيشمان برگزيد . پس دست فرمانبرى به او داديم .
امينى گويد : چه گستاخند پاسداران حديث در گزارش چنين دروغهاى شاخدار و در انداختن ساده دلان تودهء بينوا به پرتگاه نادانى و در پرده كشيدن بر آنچه به راستى بوده است با مانندهء اين بافتهها . با اين كه ايشان در كار خويش استادند و بر هيچ يك از ايشان پوشيده نيست كه در لابه لاى آن ساختهها چه بسيار جاى خرده گيرى و زمينههاى سست و آسيب پذير هست .
آرى پژوهشگران چه بسيار مىتوانند - در لابه لاى جلدهاى اين كتاب ما - روشنگرىهائى بيابند كه دروغ بودن گزارشهاى بالا را آشكار سازد آن هم با پشتگرمى به تاريخهاى پذيرفته شده ، و گزارشهاى درست و فرازهاى نمايان از گفتههاى سرور ما فرمانرواى گروندگان . آرى چه بسيار جدائىها است ميان گزارشهاى بالا از يك سوى و ميان سخنان پاسداران حديث و تاريخ نگاران در پيرامون سرپيچى على ( ع ) از دست فرمانبرى دادن به بوبكر - از سوى ديگر - مانند آن كه قرطبى در « المفهم » در روشنگرى صحيح مسلم به روشنگرى اين گزارش كه مىرسد : « تا فاطمه زنده بود على در نزد مردم ارجى داشت » مىنويسد :
مىخواهد بگويد كه او تا آن هنگام در ميان ايشان ارزش و آبروئى داشت . و مردم براى دل فاطمه كه پارهء تن برانگيختهء خدا بود و او همسر وى به شمار مىآمد على را ارج مىنهادند و چون وى درگذشت و او هنوز دست فرمانبرى به بوبكر نداده بود مردم از آن ارجى كه به وى مىنهادند رو گردان شدند تا او نيز در جرگهء مردم و ميان ايشان در آيد و كار گروهشان را به پراكندگى نكشاند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٦٠