اين باره و در زمينههاى ديگر از كار ابو هريره سر در بيارد بنگرد به نامهء « ابو هريره » از سرور اصلاح جوى ما روشنگر بزرگوار آئين خدا سيد عبد الحسين شرف الدين عاملى - كه در اين باره به گرد آورى برخاسته و چيزى را فرو نگذاشته .
گزارش ديگر را ابن مردويه و ديگران از زبان ابو سهل سرى بن سهل - با زنجيرهء او از عبد القدوس و او از ابو صالح و او از ابن عباس - بازگو كردهاند كه اين فراز « تو نمىتوانى هر كه را دوست داشتى راه بنمائى . . . » دربارهء ابو طالب فرود آمد زيرا پيامبر ( ص ) پافشارى مىنمود كه وى مسلمان شود و او نمىپذيرفت پس خداوند اين فراز را فرو فرستاد « تو نمىتوانى . . . » تا پايان گزارش ( 1 )
اين ابو سهل سرى به گونه اى كه هنگام شناساندن انبوهى از دروغگويان - در ج 5 ص 231 چاپ دوم روشن كرديم يكى از دروغگويان گزارش آفرين است كه به گزارش دزدى شناخته شده و عبد القدوس ابو سعيد دمشقى نيز به گونه اى كه در ص 238 از ج 5 چاپ دوم گذشت يكى از دروغگويان است .
و تازه از نماى اين گزارش نيز مانند گزارش پيشين بر مىآيد كه گزارشگر نخستين آن - پسر عباس - داستان ياد شده را به چشم خود ديده و گفتگوها را به گوش خويش شنيده با آن كه وى بر بنياد گزارش استوارتر - چنان كه ابن حجر در اصابه 2 / 331 مىنويسد - سه سال پيش از كوچيدن پيامبر به مدينه زاده شد پس وى به هنگام در گذشت عمويش ابو طالب كودك شيرخوارى چسبيده به پستان مادرش بوده و او را نمىرسيده كه در آن انجمن باشد و آن چه را بوده گزارش كند .
و اگر هم راست باشد كه او چنين گزارشى را بازگو كرده - و كجا مىتواند راست باشد ؟ - پس ابن عباس نيز آن چه را گفته از زبان ديگرى بازگو كرده كه وى را نمىشناسيم و شايد هم چون سخن وى شايستهء پشتگرمى نبوده بازگو گران بدىها نام او را از زنجيره انداختهاند ، چنان كه بسيارى از نگارندگان ، نام ابو سهل سرى و عبد القدوس و همانندانشان را از زنجيرههاى اين دروغها انداختهاند تا سستى آن را پوشيده بدارند .
هامش
( 1 ) الدر المنثور 5 / 133