گونه است كه بايد به روشنگرى اين فراز پرداخت و از گفتههاى ناچيزى كه در پيرامون آن رسيده - كه پاره اى گذشت و پاره اى بيايد - پروا ننمود .
تازه هيچ يك از گزارشهائى كه به تنهائى در اين باره رسيده زنجيرهء پيوسته اى ندارد زيرا يكى از آنها گزارش عبد بن حميد و مسلم و ترمذى و ديگران است كه بر بنياد آن ابو هريره ( ض ) گفته : چون هنگام مرگ ابو طالب رسيد برانگيختهء خدا ( ص ) گفت : اى عمو ( 1 ) بگو هيچ خدائى جز خداى يگانه نيست تا به يارى آن در روز رستاخيز در آستان خداوند به سود تو گواهى دهم او گفت اگر نه اين بود كه قرشيان مرا سرزنش مىكنند و مىگويند اين كار را تنها از بى تابى بر مرگ نموده البته با انجام آن ، ديدهء تو را روشن مىساختم پس خداوند اين فراز را فرو فرستاد : به راستى تو نمىتوانى هر كه را دوست داشتى راه بنمائى .
تا پايان ( 2 )
چگونه بوهريره چنين گزارشى را بازگو مىكند با آن كه او در روز درگذشت ابو طالب گداى ستيزه گرى بود از تيرهء دوس در ميان نامسلمانان يمن ، كه با پا فشارى از مردم گدائى مىكرد و تهيدستى از همه سوى او را در زير بال گرفته بود و همه بىچون و چرا همداستاناند كه او مسلمان نشد مگر هفت سال پس از كوچيدن فرخندهء پيامبر به مدينه و در همان سالى كه جنگ خيبر روى داد . بر اين بنياد پس او به هنگام در گذشت ابو طالب كجا بوده است تا گفتگوهائى را كه آن روز در گرفته گزارش كند ؟ و تازه اگر خود او را دروغگو ندانيم ، بر ما روشن نيست كه اين گزارش را از كه گرفته زيرا خود او نام وى را نبرده . هر چند ابو هريره در بسيارى از جاها كاستىهاى گزارشها را پنهان مىداشته و خود چيزها گزارش كرده كه از آن چه آشكارا بر زبان آورده - يا از پرداخت گفتارش - بر مىآيد كه خود ، آن را ديده و با اين همه روشن شده كه او خود آن را نديده ، و هر كه بخواهد در
هامش
( 1 ) در خود الغدير به جاى « يا عماه ! » « يا عمار ! » چاپ خورده كه درست نيست
( 2 ) الدر المنثور 5 / 133