8 - يك نگاه به دوم فرازى كه دست آويز اينان شده : « تو نمىتوانى هر كه را دوست دارى راه بنمائى و اين خدا است كه هر كه را خواهد راه مىنمايد . » پاره اى از همان زمينهها كه تا اين جا استوار ساختيم به روشنى مىرساند كه دست آويز گرفتن آن براى نامسلمان شمردن سرور مكيان ( ع ) - چنان چه كردهاند - نادرست و بيهوده است اكنون با من بيائيد تا به ويژه در فراز دوم و در آن چه تنها در پيرامون آن رسيده بنگريم : پس نخست مىگوئيم :
جاى اين فراز در ميان چند فراز ديگر است كه فرازهاى گذشته اش منش و ويژگى گروندگان به اين آئين را باز مىنمايد و در فرازهاى پس از آن نيز خداى پاك كسانى را ياد مىكند كه از گرويدن سرباز مىزنند از بيم آن كه از مكهء پر شكوه ربوده شوند پس ساختمان و پرداخت اين فرازها هنگامى هماهنگ مىشود كه خداى پاك بخواهد - با اين فراز - تنها روشن كند كه آن كسانى كه راه يافتند - از همانها كه پيشتر يادشان رفت - راه يافتن ايشان تنها فرآوردهء آن نبود كه پيامبر ( ص ) ايشان را خواند و انگيزهء راستين اين كار خواستهء خداى پاك بوده - آن هم به گونه اى كه كار به انتساب به شكلى از توفيق نيانجامد - چنان كه اگر گفتيم خداى پاك كسى را گمراه گردانيده اين نيز با به خود واگذاردن او شدنى تواند بود . هر چند پيامبر ( ص ) براى رساندن آموزشها ميانجىگرى نموده : پس اگر روى بگردانيد بر او است آن چه بر گردن وى نهاده شده و بر شما است آن چه برگردن شما نهاده شده و اگر از او فرمان بريد راه مىيابيد و جز رسانيدن آشكار پيام بر پيامگذار چيزى نيست ( 1 ) و در نامهء فرزانهء خدا است كه : جز اين نيست كه به من دستور داده شده تا پروردگار همين شهرى را پرستم كه آن را ( بزرگ و براى نبرد ) ناروا شمرد و همه چيز ، او راست ، و من دستور گرفتهام كه از مسلمانان باشم و قرآن بخوانم ، پس هر كه راه يافت براى خويش راه يافته و هر كه به گمراهى افتاد جز اين نيست كه من از بيم دهندگانم
هامش
( 1 ) سورهء نور 54