و در عبارتى ديگر كه احمد از زبان عبد اللَّه بن حارث آورده مىخوانيم كه پدر وى تهيهء خوراك عثمان را به گردن گرفت و خود وى گفت : گويا هنوز كبكى كه دور ظرف چيده بودند پيش چشمم است كه مردى بيامد و گفت على ( ض ) اين را ناخوش مىدارد پس عثمان پى على فرستاد كه دستهايش آلوده به برگ سائيده بود و به وى گفت : تو خيلى با ما ناسازگارى مىنمائى على گفت : يك بار كه پيامبر ( ص ) در حال احرام بود چون گور خرى برايش آوردند گفت : « ما در حال احرام هستيم و اين را به كسانى بخورانيد كه در جامهء احرام نباشند » و من به خدا سوگند مىدهم كه هر كس شاهد آن داستان بوده ( گواهى دهد ) پس مردانى برخاسته و گواهى دادند سپس گفت يك بار هم پنج تخم شتر مرغ براى پيامبر ( ص ) آوردند و او گفت : « ما در حال احرام هستيم ، آن را به كسانى بخورانيد كه در جامهء احرام نباشند » و من اينك هر مردى را كه شاهد آن داستان بوده به خدا سوگند مىدهم ( كه گواهى دهد ) پس مردانى برخاستند و گواهى دادند و عثمان برخاست و در چادر خويش شد و آن خوراك را براى شكارچيان باز گذاشتند .
و در عبارت امام شافعى آمده است كه : عثمان در حالت احرام بود كه كبكى به او هديه كردند پس همهء آن گروه از آن خوردند مگر على كه آن را ناخوش داشت .
و در عبارتى از ابن جرير مىخوانيم : عثمان بن عفان حج كرد و على نيز با او حج كرد ، كسى كه خود در حال احرام نبود حيوانى شكار كرده و گوشت آن را براى عثمان آورد وى از آن بخورد و على از آن نخورد و عثمان گفت : به خدا نه ما خود شكار كرديم و نه پيشنهاد و دستور شكار را داديم على اين آيت خواند : تا آن گاه كه شما در حال احرام هستيد شكار جانوران زمين بر شما نارواست سورهء مائده آيهء 96
و در عبارتى آمده است : عثمان بن عفان ( ض ) در قديد فرود آمد پس
الغدير ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٠٨