تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
باشند و اگر به آن اندازه نرفتند چه اينان و چه ديگران حكم مسافر را ندارند و بايد نمازشان را تمام بخوانند بىآن كه هيچ فرقى ميان اصناف باشد و جدائىهائى كه خليفه در حكم اصناف نهاده فقط فتوائى خودسرانه است و نظريه اى ويژهء خود او و سخنى من درآورد ؛ كه نبايد به آن توجه كرد آن هم در برابر نصوص نبوى و همداستانى ياران وى و اجماع مسلمانان و پيشوايان و دانشمندان . ما نيز تنها از اين روى آن را ياد كرديم تا تو را هم از چون و چند بهره اى كه اين مرد از دانش دين داشته آگاه كنيم و هم از شتابزدگىاش در فتوى دادن بىجستجوى دليل شرعى ، يا بگو پرواى دليل نداشتن با وجود شناختن آن و در نتيجه ، سخن بر روى سخن پيامبر ( ص ) گفتن : همچون آن بز كوهى كه روزى سنگ خاره را پياپى شاخ زند تا آن را از جاى بركند و به آن زيانى نرساند و تنها شاخ خودش سستى گيرد و تازه در گزارشى كه ابن جرير طبرى و جز او از راه على ( ع ) آورده‌اند به ويژه دربارهء بازرگانان مىخوانيم كه گروهى از ايشان از پيامبر ( ص ) پرسيدند : اى پيامبر خدا ما كه به مسافرت مىپردازيم چگونه نماز بگزاريم ؟ پس خداوند اين آيه فرستاد : و هنگامى كه در سفر باشيد باكى براى شما نيست كه نماز را كوتاه بخوانيد . ( 1 ) و بوبكر بن ابو شيبة از وكيع و او از اعمش و او از ابراهيم گزارش كرده كه مردى بيامد و گفت : اى پيامبر ! من مردى بازرگانم و به بحرين رفت و آمد مىكنم ، پس وى را فرمود تا به جاى چهار ركعت ، دو ركعت بخواند . ( 2 )
هامش
( 1 ) تفسير ابن جرير 5 / 155 ، مقدمات المدونة الكبرى از ابن رشد 1 / 136 ، تفسير ابن عطية - به نقل تفسير قرطبى 5 / 362 - الدر المنثور 2 / 209 ، تفسير شوكانى 1 / 471 ، تفسير آلوسى 5 / 134 ( 2 ) تفسير ابن كثير 1 / 544 ، الدر المنثور 2 / 210