15 نظريهء خليفه دربارهء شكار حرم
( 1 )
امام حنبليان احمد و جز او با اسناد صحيح آوردهاند كه عبد اللَّه بن حارث بن نوفل گفت : عثمان روى به مكه آورد من در قديد به پيشواز رفتم و مردم ماء ( شناوران ، شكارچيان ) كبكى شكار كرده و ما آن را با نمك و آب پختيم و به عثمان و يارانش پيشكش كرديم ايشان دست به آن نزدند و عثمان گفت : اين شكارى است كه نه خود آن را شكار كردهايم نه دستور به شكار آن دادهايم گروهى كه در جامهء احرام نبودهاند آن را شكار كرده و براى خوراك ما آوردهاند و باكى در خوردن آن نيست پس در پى على فرستاد و چون او بيامد داستان را برايش باز گفت و على خشمگين شد و گفت : پيامبر ( ص ) چون پاچهء گورخرى را براى او آوردند گفت : « ما گروهى هستيم در جامهء احرام ، آن را به كسانى كه در جامهء احرام نيستند بخورانيد » و من هر مردى را كه شاهد آن داستان بود سوگند مىدهم ( كه گواهى دهد ) پس دوازده مرد از ياران رسول ( ص ) به گواهى دادن پرداختند و سپس على گفت يك بار نيز تخم شتر مرغ براى رسول ( ص ) آوردند و او گفت :
« ما دسته اى در حال احرام هستيم و اين را به كسانى كه در جامهء احرام نيستند بخورانيد » و من هر مردى را شاهد آن داستان بوده سوگند مىدهم ( كه گواهى دهد ) پس گروهى كه شمارهء ايشان كمتر از آن دوازده تن بود به گواهى پرداختند و عثمان دست از غذا كشيد و به جاى خود رفت و آن خوراك را شكارچيان خوردند
هامش
( 1 ) مسند احمد 1 / 100 و 104 ، كتاب الام از شافعى 7 / 157 ، سنن بو داود 1 / 291 ، سنن بيهقى 5 / 194 ، تفسير طبرى 7 / 45 و 46 ، المحلى از ابن حزم 8 / 254 ، كنز العمال 3 / 53 - به نقل از احمد و بو داود و طحاوى و بيهقى و بو يعلى و ابن جرير - كه اين يكى به گفتهء « كنز » جداگانه نيز به صحت آن گزارش ، حكم كرده است