گفت : كشنده با كشتن وى از بازماندگى بر كنار شده . گفتيم : كشنده با كشتن از بازماندگى بر كنار مىشود ؟ گفت آرى گفتيم پس چرا پدر را با كشتن پسر از بازماندگى بر كنار نمىكنى ؟ با آن كه وى را از مرده ريگ بىبهره مىگردانى ؟ گفت دربارهء پدر پير و گزارشى هستم كه به جاى مانده . گفتيم :
گزارشى كه بر جاى مانده تو را به دستورى ناساز با آن چه گفتى راه مىنمايد .
گفت : در اين زمينه پيرو همداستانى آئين شناسانم . گفتيم : همداستانى آئين - شناسان ، ناساز با برداشتى است كه تو مىگوئى از دل قرآن به چنگ آورده اى اگر برده اى كه پسرى آزاد دارد به دست خداوندش كشته شود آيا كشنده از بازماندگى بر كنار مىشود و فرزند مىتواند صاحب برده را بكشد ؟ گفت : آئين - شناسان همداستاناند كه نه . گفتم اگر نامسلمان امان گرفته اى پسرش با او باشد آيا مىتواند مسلمانى را كه كشندهء پدرش است بكشد ؟ گفت : آئين شناسان همداستاناند كه نه . گفتيم آيا همداستانى آئين شناسان با نامهء خداوندى ناسازگار است گفت نه گفتيم پس همداستانى آئين شناسان نشان مىدهد كه تو در آن برداشت از درون نامهء خداى گرامى و بزرگ لغزيده اى . و هم گفتيم : هر كس با تو در اين زمينه همداستان است كه مردى را براى كشتن برده اش نبايد كشت بر آن رفته است كه آزاد را در برابر برده و مسلمان را در برابر نامسلمان نبايد كشت ، پس تو كه مىپندارى ايشان در بنياد آن چه بر آن رفتهاند لغزيدهاند چگونه همداستانىشان را دست آويز گردانيده اى ؟ و خدا داناتر است .
2 - قيس پسر عباد گفت : من و اشتر به نزد على شديم و گفتيم : آيا برانگيختهء خدا ( ص ) سفارشى به تو كرده است كه به تودهء مردم نكرده باشد ؟
گفت : نه مگر آن چه در اين نگاشتهء من است پس نگاشته اى بيرون كرد و ديديم در آن نوشته است : نه هيچ يك از گروندگان را در برابر نامسلمانان مىتوان كشت و نه هيچ مسلمانى را براى كشتن نامسلمانى كه به او زينهار داده است .
گزارش بالا را ابو عاصم در الديات ص 27 و احمد در مسند 1 / 119 و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٨٠