تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ندارد و اگر ماده باشد يا هم نر و هم ماده باشد زكات دارد - و تا پايان اين بافته‌ها - 3 - ابن ابى شيبه در مسند خود در گزارشى دراز از زبان عمر آورده است كه پيامبر گفت : هيچ كس از شما را ندانم كه روز رستاخيز بيايد و گوسفندى بانگ كننده همراه داشته باشد و خود آواز دهد : محمد ! محمد ! پس مىگويم : به راستى من پيام را رساندم و براى تو در برابر خدا چيزى ندارم . و هيچ كس از شما را ندانم كه روز رستاخيز بيايد و اسبى شيهه كشنده همراه داشته باشد و خود آواز دهد : اى محمد ! اى محمد ! پس مىگويم : من براى تو در برابر خدا چيزى ندارم . ابن تركمانى ماردينى در الجوهر النقى - ذيل سنن بيهقى 4 / 120 - گزارش بالا را دست آويزى گردانيده براى بايسته شمردن زكات اسب ، و مىگويد : و اين مىرساند كه در اين چيزها بايستى زكات داد . پايان تو نيز در گزارش ، نيكو بيانديش شايد دريابى كه اين گزارش از چه راهى ما را به برداشت آن مرد مىرساند ! كه گمان نمىكنم دريابى ! جز اين كه ماردينى را دوستى پيشوايش بوحنيفه كور و كر كرده و پنداشته كه پشتوانه اى يافته است براى برداشت آن مرد - كه همداستانى توده را در هم شكسته و در برابر ديدگاه و زمينهء بس روشن و آئين نامهء بى چون و چراى پيامبر به بافندگى پرداخته است . كه همهء اينها نيز فرآورد دستور آن كس بود كه از اسب زكات گرفت آن هم پس از گذشت كردن خدا و برانگيختهء او در اين زمينه . 4 - كار عمر پسر خطاب كه نيز از اسب زكات مىگرفت . با آن كه در كردار او هيچ پشتوانه اى براى حنفيان و ديگران نيست ، زيرا آن جدانگرى ميان نر و ماده كه اين گروه به آن چسبيده‌اند در برنامهء او نبوده و تازه - به گونه اى كه در ج 6 ص 155 از چاپ دوم گذشت - او زكات اسب را - براى دارندگان - كارى نيكو مىشمرد كه به خواهش خود ايشان آن را مىگرفت نه اين كه آن را بايسته بداند و در پرداخت آن ، ناگزيرشان نمايد و سرور ما فرمانرواى