37 ، سنن بيهقى 4 / 117 ، مسند احمد 1 / 62 و 121 و 132 و 145 و 146 و 148 و 2 / 243 و 249 و 279 و 407 و 432 ، كتاب الام از شافعى 2 / 22 ، موطا از مالك 1 / 206 ، احكام القرآن از جصاص 3 / 189 ، المحلى از ابن حزم 5 / 229 ، عمدة القارى از عينى 4 / 383 .
و اگر در اسب هم زكاتى بود بايستى در نامهء برانگيختهء خدا ( ص ) - كه همهء آن چه را زكات داشت به گستردگى باز نموده - يادآورى شود ( 1 ) زيرا كه او آن را همچون برنامه اى نهاد كه در زكات گرفتن به كار بسته شود و كار ياران پيامبر هم بر همان بنياد بود . چنان كه بوبكر هم دستور نامه اى را كه دربارهء زكات نوشت - تا پشتوانهء ديگران گردد - از همان گرفت ( 2 ) و فرمانرواى گروندگان سرور ما نيز آواى خويش را به بازگو گرى همان شيوهء بى چون و چرا برداشته و كار خود را بر آن بنياد نهاده بود و همهء ياران پيامبر در اين زمينه همداستان بودند و برداشت پيروان ايشان نيز بر همين زمينه استوار بود و عمر پسر عبد العزيز ، سعيد پسر مسيب ، عطاء ، مكحول ، شعبى . حسن ، حكم پسر عتيبه ، پسر سيرين ، ثورى ، زهرى ، مالك ، شافعى ، احمد ، اسحاق ، ظاهريان ، ابو يوسف ، محمد پسر حنفيه همه بر اين بودند ( 3 )
ابن حزم مىنويسد : تودهء مردم بر آناند كه اسب به هيچ روى زكات ندارد و مالك و شافعى و احمد و بو يوسف و محمد و تودهء دانشوران گويند : اسب به هيچ روى زكات ندارد - پايان
آرى حنفيان در اين جا - بىداشتن هيچ پشتوانه اى - دو مورد را از هم جدا كرده و سخنى گفتهاند كه توده از آن روى گردان شدهاند زيرا ايشان مىگويند اسب نر زكات ندارد - هر چند هم بسيار شود و به هزار اسب برسد و اگر ماده يا نر و ماده با هم باشد كه خوراكش از چرا فراهم شود - و نه از كاه و يونجهء دستى - در اين
هامش
( 1 ) برگرديد به سنن بيهقى 4 / 85 تا 90 و مستدرك حاكم 1 / 390 تا 398
( 2 ) برگرديد به مصابيح السنة از بغوى 1 / 119
( 3 ) برگرديد به المحلى از ابن حزم 5 / 229 ، عمدة القارى 4 / 383