به آن توجه مىشده كه خليفه از بازگو گرى گزارش دريغ مىورزيده . پس چه انگيزه اى تا آن گاه ، زبان او را بسته بود تا گزارش آن را به آن هنگام باز گذارد ؟ شايد هم خواست او از آن فراز همان بوده كه ابو هريره آشكارا از آن ياد كرده ، چنان چه جصاص در آيات الاحكام 1 / 116 آورده است كه بوهريره گفت :
اگر اين يك فراز در نامهء خداى گرامى و بزرگ نمىبود براى شما گزارش نمىكردم سپس خواند : « راستى را آنان كه آن چه را از نشانههاى روشن و راهنمائى فرو فرستاديم پنهان مىكنند . . . » ( 1 ) جصاص مىنويسد : از اين سخن در مىيابيم كه گزارشهاى برانگيختهء خدا ( ص ) از همان نشانههاى روشن و راهنمائى اى است كه خداى برتر از پندار فرو فرستاد .
و تازه گرفتيم كه چنين فرازى هم فرود نيامده بود ، با اين همه آيا فرمانى كه برانگيختهء خدا ( ص ) آواى خويش را به بازگو گرى آن بلند كرد ، بايستى پشت پردهها پوشيده بماند تا هنگامى كه خليفه چنان ببيند كه آن را آشكار گرداند ؟
من نمىدانم راز اينها چيست و شايد خليفه پاسخى بر آن داشته كه من آگاه نيستم .
و آيا ياران نخستين پيامبر تا اين اندازه از آئين نامههاى او ناآگاه بودند كه دو گزارش به اين ارزندگى از ايشان پنهان بماند ؟ و دانش آن ، تنها ويژهء خليفه گردد و خليفه هم بداند كه همهء ايشان از آن ناآگاهند و بداند كه اگر آن را پنهان دارد آشكار نمىشود ؟
و تازه كسى كه دانش و آموزشهاى پيامبر را پنهان دارد يا آمرزش از او دور مىشود يا سرزنشهائى به او روى مىآورد و تو دربارهء اين دو كيفرى كه به او مىرسد گزارشهاى بسيار خواهى يافت و از آن ميان دربارهء كيفر دوم چنين رسيده است :
هامش
( 1 ) - م : دنبالهء اين فراز چنين است : آناناند كه خدا ايشان را نفرين كرده سورهء بقره آيهء 159