تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
كه مسلمانان براى رفتن به پيكار از يكديگر پيشى مىجستند - از بس برترىهاى اين برنامه به ايشان رسيده و كشور گشائىها كه پياپى انجام مىگرفت ايشان را در كارزار ورزيده گردانيده و به گسترش دادن زمينهء كشور و به چنگ آوردن بهره‌ها و سودها وادارشان مىنمود و اگر خليفه نيز درباره آوائى كه هماره در گوششان بود و در دلشان نشان مىگذاشت چيزى گزارش مىكرد شيفتگى ايشان به آن مىافزود و به دلخواه خويش به سوى آن پيشى مىگرفتند و دانايان ايشان ، به نادانان آموزش مىدادند - نه اين كه - چنانچه خليفه پنداشته - از پيرامون او بپراكنند ، و اگر مىخواسته برساند كه پراكنده شدن ايشان از گرد خويش را - براى رفتن به پيكار نيز - خوش ندارد كه پذيرفتنى نيست زيرا نياز خليفه به تودهء خويش و نياز توده به خليفه اى كه پيرامون او را مىگيرند - از هر سوى كه بنگرى - تنها براى روان شدن به پيكار و نياز است و براى پشتيبانى از آئين راستين و خواندن مردم به سوى خداى برتر از پندار و به سوى كيش درست و راه راست او است . نه اين كه گرد او فراهم آيند تا با رفت و آمد و بگو بخند ، او را دلخوش دارند . پس هيچ انگيزه اى براى دريغ ورزيدن از بازگو گرى آن گزارشها نبوده است . دربارهء گزارش سوم هم بايد گفت بازگو گرى آن از نيازمندىهاى مردم است به فرمانرواى ايشان در روزگار آشتى ، و بستن كدام اميد به يك فرماندار بهتر است از اين كه توده را به نيكو وضو ساختن بدارد و پس از آن نيز به نمازى كه بهترين زمينه و ستون كيش ما است ، و دست افزارى براى آمرزش و برآوردن خواسته‌ها ، و يكى از پايه‌هاى اسلام ؛ پس چرا خليفه از اين كار دريغ مىورزد و تودهء خود را از اين همه پاداشها و دستمزدها بىبهره مىگرداند . آن فراز از نامهء خداوندى را هم كه - سرانجام - وى را به آشكار كردن گزارشها واداشت اى كاش خود او به ما نشان مىداد و بازگو مىكرد . و البته كه آن فراز ، از همان آغاز فرود آمدن - و از نخستين دمى در كار بوده و بايستى