از سر دل خرسندى دهد ( 1 ) و بر بنياد گزارش جصاص در احكام القرآن 1 / 157 :
« مگر از دل و جان خشنود باشد . » و در شفاء قاضى عياض و نيل الاوطار 4 / 182 آمده است : « مگر خودش خشنودى دهد » و بر بنياد گزارش ابن حبان كه آن را درست مىشمارند : هيچ مسلمانى را نرسد كه چوبدستى برادرش را جز با خشنودى خود او بستاند ( 2 )
و از شگفتترين چيزها آن كه خليفه خود ، روزگار عمر - و هنگام گسترش دادن وى به پرستشگاه - را دريافته و درگيرى او را با عباس پسر عبد المطلب - كه نمىخواست خانه اش را بدهد - ديده و پيش چشمش بود كه ابى پسر كعب و ابوذر غفارى و جز ايشان ، داستان ساختمان بيت المقدس به دست داود ( ع ) را گزارش كردند و عباس همان را پشتوانهء سخن و دادخواست خود گردانيد و عمر نيز كه از آئين نامهء ارجمند پيامبر آگاه شد در برابر آن سر فرود آورد - كه گستردهء داورى در ج 6 ص 262 تا 266 از چاپ دوم گذشت - جز آن كه اين يكى مرد پرواى هيچ يك از اينها را نداشت و آن آئين نامهء چون و چرا ناپذير را پايمال نمود و آن گاه كار عمر را دستاويز گردانيد و اين را كه مردم از وى مىترسيدهاند و او چون بردبارى نموده باكى از وى ندارند . پس خانههاى مردم را بى آن كه خشنودى دهند ويران ساخته و كسانى را كه در اين باره با وى به گفتگو و چون و چرا پرداختهاند به زندان افكنده و بهاى آن را در گنجينهء دارائى توده نهاده تا آن جا كه مردم گفتند : مسجد برانگيختهء خدا را پهناور مىسازد و آئين نامهء او را ديگرگون مىنمايد .
هامش
( 1 ) اين گزارش را با اين پرداخت ، حافظ ابن ابى جمرهء ازدى در بهجة النفوس 2 / 134 و 4 / 111 آورده است
( 2 ) البحر الزخار 1 / 218