پذيرفته و برداشت وى در فتح البارى 2 / 315 و عمدة القارى 3 / 291 آمده - آن را سنگى بزرگ نزديك در پرستشگاه بدانيم ، پس بانگ مسلمانى در دادن در زوراء - در رسانيدن آواز و چون و چند آگاهىها - همچون آواز در دادن است بر در پرستشگاه ، پس در اين افزونى ناساز با آئين نامهء پيامبر چه سودى توان يافت ؟
وانگهى اگر هم گرفتيم كه بسيار شدن مردم در مدينه ، عثمان را در انجام اين برنامه ناگزير ساخت تازه بايد پرسيد كه آيا انبوهى ايشان پديده اى بود كه ناگهان در هفتمين سال از فرمانروائى او روى نمود ؟ يا از همان هنگام كه اين شهر ، پايتخت مسلمانان گرديد شمارهء مردمانش رو به فزونى رفت ؟ بر اين بنياد ، شمارهء مردمان به چند بايد برسد تا انگيزه اى براى سرپيچى از برنامهء پيامبر گردد ؟ و دست آويزى براى سومين بانگ مسلمانى ؟ و آيا دستاويز اين شيوهء من در آوردى را در همهء شهرها و پايتختهاى بزرگ كه مردم آن چندين برابر مدينهاند مىتوان روا دانست و دهها و صدها بار بانگ مسلمانى را از نو سر داد ؟ اين را از خليفه بايد پرسيد و از ياوران او كه كارش را درست مىدانند .
و تازه اگر بسيار شدن مردم در مدينه انگيزهء آن بود كه براى سومين بار آواى مسلمانى در دهند پس چرا مردم همهء شهرها هم ، كار خليفه را دست آويز گرفتند و برنامهء او را به كار بستند ؟ با آن كه در همهء آن جاها چنان انبوهىاى نبود و خليفه مىبايد ايشان را از اين كار باز داشته و آگاهشان سازد كه اين افزونى كه بر برنامهء خدائى بانگ مسلمانى در دادن روا شمرده شده تنها براى مدينه است و بس . يا دست كم بگويد كه اين فرمان ويژهء شهرهائى است كه شمارهء مردم آن بسيار باشد .
آرى ، اين بار خليفه نخستين گام را در راه گستاخى به خدا بر مىدارد و پس از او نيز معاويه و مروان و زياد و حجاج مىآيند و هر گونه دلشان مىخواهد بر بنياد هوسهاى خود كيش خدا را به بازى مىگيرند . و آغاز كنندهء يك كار ، ستمگرتر از ديگران است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 211
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١١