تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤

6 انديشهء خليفه دربارهء متعهء حج

بخارى در صحيح آورده است كه مروان پسر حكم گفت : در راه مدينه تا مكه با عثمان و على ( ض ) بودم و شنيدم كه عثمان مردم را از متعهء حج و از انجام حج و عمره با هم باز مىداشت و على كه چنين ديد ، براى حج و عمره با هم آغاز به لبيك گفتن نمود عثمان گفت : مرا چنان مىبينى كه مردم را از كارى باز بدارم و تو آن را به جاى آرى ؟ گفت : من براى سخن هيچ يك از مردم ، آئين - نامهء برانگيختهء خدا ( ص ) را رها نمىكنم . و در گزارش احمد آمده است كه : ما با عثمان ( ض ) مىگشتيم كه ناگاه ديديم مردى براى حج و عمره با هم لبيك مىگويد عثمان ( ض ) گفت اين كيست گفتند على . گفت مگر نمىدانى كه من از اين كار جلوگيرى كرده‌ام ؟ گفت آرى ، با اين همه ، من سخن برانگيختهء خدا ( ص ) را براى سخن تو رها نمىكنم . و بخارى و مسلم آورده‌اند كه سعيد پسر مسيب گفت : على و عثمان ( ض ) در عسفان فراهم آمدند و عثمان مردم را از متعهء حج باز مىداشت پس على به او گفت : كارى كه برانگيختهء خدا ( ص ) انجام به دستور آن داده تو چه مىخواهى كه از آن جلوگيرى مىكنى ؟ گفت : ما را رها كن گفت من نمىتوانم تو را واگذارم پس على كه چنين ديد براى حج و عمره با هم آغاز به لبيك گفتن نمود . مسلم آورده است كه عبد اللَّه پسر شقيق گفت : عثمان ( ض ) مردم را از متعهء حج باز مىداشت و على ( ض ) مردم را به انجام آن وا مىداشت پس عثمان در اين باره سخنى به على گفت سپس على گفت : تو مىدانى كه ما با برانگيختهء خدا ( ص ) حج تمتع انجام مىداديم گفت آرى ، ولى ترسان بوديم .