برگرديد به صحيح بخارى 3 / 69 و 71 ، صحيح مسلم 1 / 349 ، مسند احمد 1 / 61 ، 95 ، سنن نسائى 5 / 148 ، 152 ، سنن بيهقى 4 / 352 و 5 / 22 ، مستدرك حاكم 1 / 472 ، تيسير الوصول 1 / 282
امينى گويد در پيرامون اين زمينه در جلد ششم ص 98 تا 130 و 213 تا 220 - از چاپ دوم - در لابه لاى « نشانههاى شگفت انگيز » به گستردگى سخن رانديم و آن جا گزارشهاى فراوانى ياد كرديم كه مىرساند روا بودن متعهء حج با پشتوانههاى بسيارى كه در نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر دارد ، آشكار و بىچون و چرا است و هيچ فرازى هم فرود نيامد كه آئين متعهء حج را بگرداند و برانگيختهء خدا ( ص ) نيز - تا هنگام مرگ - مردم را از آن باز نداشت و - چنان كه بخارى و مسلم و گروهى از پيشوايان گزارشها از راههاى بسيار گزارش كردهاند - جلوگيرى از آن تنها بر بنياد انديشه و برداشت خليفهء دوم بود . و عثمان خود نيز آن گير و دارها را ديد و بگو مگوهائى كه بر سر اين كار در گرفت و پرخاشهاى ياران پيامبر به جلوگيرى كننده ، در پيش چشم او بود و نيز اين كه : دست آويز وى اين بود كه اگر من متعهء حج را بر ايشان روا بشمارم زن مىگيرند و نو عروسان را در حجلهها به ديدار خانهء خدا مىآرند ، و تو مىدانى كه اين بهانهء پوچ ، هيچ نبوده مگر يك برداشت ناچيز كه پشتوانه اى آن را استوار نمىگردانيده و نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر نيز آن را در هم مىشكسته زيرا برانگيختهء خدا ( ص ) از دارندهء اين برداشت - در شناخت آن زمينه اى كه وى با چشمهاى نزديك بينش پرده از چهرهء آن برگرفته - استادتر بوده و پيش از وى نيز خداى پاك همهء اينها را مىدانسته و هيچ كدام نه تنها مردم را از متعهء حج باز نداشتند كه دستور آن را پا بر جا نيز گردانيدند .
« دانش به جز نامهء خدا و يادبودهاى پيامبر نيست
و آن چه به جز اين باشد نه چيزى است و نه گزارشى
مگر يك مشت هوسها و دشمنىهاى به هم آميخته
الغدير ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٥