پيشنمازى كرده دو ركعت نماز گزارد ( 1 ) آن گاه روى به ايشان كرد و گفت :
برايتان بيشتر بخوانم ؟ گفتند نه ! به راستى كه ما نمازمان را بگزارديم ، پس از اينها ابو زينب با جندب پسر زهير ازدى بر وى درآمدند و ديدند مست است پس انگشترى او را از دستش به در كردند و او از بس مست بود چگونگى را در نيافت . . .
ابو اسحاق گفت : مسروق به من گزارش داد كه او چون به نماز ايستاد از جايش دور نشد تا آن چه را نوشيده بود بالا آورد پس چهار تن - ابو زينب ، جندب پسر زهير ، ابو حبيبهء غفارى ، صعب پسر جثامه - براى گفتگو دربارهء او با عثمان بيرون شدند و عثمان را از آن چه وى كرده بود آگاه ساختند پس عبد الرحمن پسر عوف گفت : او را چه شده ؟ آيا ديوانه گرديده ؟ گفتند نه ، مست كرده . گزارشگر گفت : پس عثمان ايشان را بيم داد و در هراس افكند و به جندب گفت : تو ديدى كه برادرم ( 2 ) باده گسارى مىكرد ؟ گفت نه - پناه به خدا - من گواهى مىدهم كه او را ديدم مست بود و آن چه را خورده بود از درون بر مىگرداند و من انگشترى او را از دستش برگرفتم و او از بس مست بود چگونگى را در نيافت .
ابو اسحاق گفت : پس گواهان به نزد عايشه شدند و او را از آن چه ميان ايشان و عثمان گذشته بود آگاه كردند - و هم از اين كه عثمان ايشان را رانده - پس عايشه آواز در داد . راستى كه عثمان آئينهاى كيفرى را پايمال كرده و گواهان را بيم داده است .
واقدى گويد : برخى گفتهاند كه عثمان كسانى از گواهان را تازيانه زد
هامش
( 1 ) در الانساب و صحيح مسلم به اين گونه آمده و ديگر پشتوانههاى اين گزارش - به گونه اى كه اگر خدا خواهد خواهى ديد - همه يك سخن مىگويند كه او نماز بامداد را چهار ركعت خواند .
( 2 ) وليد برادر وى بوده است از سوى مادرش اروى دختر كريز پسر ربيعه پسر حبيب پسر عبد شمس .