سپس گفت : به راستى كه اهريمن بر من آشكار شد تا بر من تاخت برد و نمازم را شكست و خداوند دست مرا بر او باز كرد و گلوى او را فشردم .
گيرم كه اين نفرين زده در اين بار گزندى به برانگيختهء خدا ( ص ) نرسانيد ، با اين همه ، به پايگاه برتر وى ( ص ) گستاخى نمود با آن كه در هر دو صحيح ( 1 ) از زبان بوهريره آوردهاند كه پيامبر گفت : چون اهريمن از هر مسلمانى بانگ اذان براى نماز بشنود پشت به او كرده و از ترس بر مىگردد و مىگريزد و از روى بىتابى و ناشكيبائى تيز مىدهد .
چگونه آن نفرين شده به برانگيختهء خدا هنگام نماز گزاردن وى نيز گستاخى نمود و هرگز به عمر گستاخى ننمود ، زيرا هميشه راهى به جز راه او در پيش مىگرفت چنان چه در گزارش احمد و ترمذى و ابن حبان از زبان بريده مىخوانيم كه پيامبر گفت : اى عمر ! اهريمن از تو مىترسد ( 2 ) و در گزارش طبرانى و ابن منده و ابو نعيم - با زنجيره اى پيوسته به پيامبر - از زبان سديسه كنيز حفصه دختر عمر از زبان خود حفصه مىخوانيم كه پيامبر گفت : از آن گاه كه عمر مسلمانى گرفت اهريمن هرگز او را ديدار نكرد مگر به روى افتاد . ( 3 )
راستى را كه من هر چند خوش ندارم با ياد آورى كارهائى از اين مرد - كه هيچ انگيزه اى به جز اهريمن نداشته - دلها را بخراشم و زخم بزنم باز نمىدانم از آغاز مسلمان شدن او تا سالى كه مكه به دست پيامبر افتاد ( هشت سال پس از كوچيدن به مدينه ) و تا آن گاه كه اين فراز فرود آمد : « آيا شما دست بردار هستيد ؟ » و تا روزى كه همين مرد گفت « دست شستيم ، دست شستيم » و تا روزى كه آن بزم باده گسارى در سراى بوطلحهء انصارى برپا شد ( 4 ) آيا در همهء اين جاها و در سراسر اين روزگاران
هامش
( 1 ) صحيح بخارى 1 / 78 نامهء اذان ، صحيح مسلم 1 / 153 بخش برترى اذان
( 2 ) فيض القدير 2 / 359
( 3 ) الاصابة 4 / 226 ، فيض القدير 2 / 352
( 4 ) پژوهشگران براى آگاهى از گستردهء اين گفتگوها بنگرند به آن چه در ج 6 ص 251 تا 261 و ج 7 ص 95 تا 102 از چاپ دوم آورديم .