و به راستى خداوندگار پاك بر پيروان كيش ما مهربانى نمود كه كار ايشان را پس از آن به دست وى سپرد كه از آن پيمانه به وى نوشانيد و من نمىدانم اگر پيش از آنى وى را به سرپرستى مىرسانيد فراوردههاى نادانى تا چه اندازه در رويدادها رخ مىنمود و نشانههاى ناسنجيده در دانش او به چه مرزى مىرسيد ؟
و اى كاش سازندهء اين داستان خنده آور به گونه اى آن را مىساخت كه زمينهء آن با برانگيختهء خدا ( ص ) و جانشين او ! جور در بيايد . با آن كه چنانچه روشن شد با هيچ كدامشان جور در نمىآيد . آرى ، آنچه دروغگو به گردن دارد تنها ساختن افسانه است به هر گونه كه باشد و سرزنش را نيز بر بخارى بايد روا داشت - كه آن را ارزش نهد و براى تند روىاش در برتر خوانىها ، آن را در صحيح خود بيارد و بيش از او نيز بر مانندههاى ابن ابى جمرهء ازدى - كه با سخنان زر اندود ، زمينههاى درست را از چشم ساده دلان توده نهان مىدارند و اين كار را كه نزد خدا بسى سهمناك است آسان مىشمارند .
11 عمر و گريختن اهريمن از وى
بخارى در نامهء آغاز آفرينش - بخش چگونگى اهريمن و سپاهيان وى در صحيح خود 5 / 89 - و نيز در نامهء برترىها - بخش برترىهاى عمر در ج 5 ص 256 - آورده است كه سعد پسر ابو وقاص گفت : عمر دستورى خواست تا بر برانگيختهء خدا ( ص ) درآيد و نزد او ( ص ) زنانى از قريش بودند كه با وى سخن مىگفتند و آواز خويش را بر او بسيار بلند كرده بودند ، پس چون عمر خواست درآيد برخاستند و به شتاب خود را پشت پرده رسانيدند و برانگيختهء خدا ( ص ) دستورى داد تا درآمد و عمر كه ديد برانگيختهء خدا ( ص ) مىخندد گفت : اى پيك خداوند ! خدا دهان