تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
را دو سال - بى كم و كاست - شير مىدهند ( 1 ) ، پس روزگار شير خوارگى بيست و چهار ماه مىشود و باردارى هم دست كم در شش ماه پايان مىپذيرد . عثمان گفت به خدا سوگند اين را نمىدانستم آن گاه عثمان گفت تا آن زن را برگردانند كه كار گذشته بود و سنگسارش كرده بودند و پيش از آن نيز به خواهرش گفته بود : خواهركم ! اندوه مخور كه به خداوند سوگند دست هيچ كس به جز او - شوهرم - به دامن من نرسيده . گزارشگر گفت : پس از آن ، كودك به روزگار جوانى رسيد و مردك نيز بودن او را از پشت خويش گواهى كرد و خود همانندترين مردم بود به او . و باز گفت : مردك را ديدم كه پس از آن . پاره پاره اندامهايش بر روى بستر مىريخت . گزارش بالا را به گونه اى كه در ج 6 ص 94 از چاپ دوم ديديم ، مالك و ابن منذر و ابن ابى حاتم و بيهقى و ابو عمر و ابن كثير و ابن ديبع و عينى و سيوطى آورده اند امينى گويد : اگر به شگفت مىآئى جا دارد كه مىبينى پيشواى مسلمانان چنان فرازهائى را از نامهء گرامى خدا نمىشناسد كه در جاىهاى گوناگون به آن نيازمند مىباشد و آن گاه اين نادانى او كار را به جائى مىكشاند كه زنى پاك دامن از گروندگان به آئين راستين را دستگير كند ، داغ روسبىگرى بر او بچسباند و آبروى او را پيش چشم همگان و ميان همهء پيروان كيش وى بريزد . چرا نكرد كه چون ديد پاسخ يك پرسش را نمىداند با كسى از ياران پيامبر گفتگو كند و از او بپرسد و آن چه را نمىداند دريابد و گناه آدمكشى و رسواگرى را بر خود نخرد ؟ چرا به ياد نياورد كه ماننده‌هاى اين رويداد بارها در روزگار عمر پيش آمد و او خواست زنانى را كه شش ماه پس از شوهر كردن زائيده بودند سنگسار كند و - چنان چه در ج 6 ص 93 تا 95 از چاپ دوم گذشت - فرمانرواى گروندگان و پسر عباس از اين كار جلوگيرى كردند . تازه ما گرفتيم كه او آن دو آيهء گرامى را هم فراموش كرده و آن چه را
هامش
( 1 ) سورهء بقره آيهء 233