به راستى خداوند ، درستى را بر زبان و دل عمر نهاده است
امينى گويد : دربارهء دل آن مرد بايد گفت كه ما را راهى به آن نيست ، زيرا نهفته هائى در آن است كه جز خداوند آن را نمىداند آرى اى بسا آن چه بر زبان وى روان مىشود پرده از آن رازها نيز بردارد ، اكنون اگر خواهى از امام احمد بپرس آيا درستى بر زبان عمر بود آن هنگام كه سخن تند خود را همچون تازيانه بر چهرهء برانگيختهء خدا ( ص ) كوفت و از روا شدن فرمان او كه دواتى و استخوان شانهء گوسفندى خواست تا نوشته اى بگذارد كه پس از او مسلمانان به گمراهى نيافتند جلوگيرى كرد ؟ به هر روى هر چه آن سخن ، اندوه زا و دردآور بود باز هم برانگيختهء خدا ( ص ) در هر هنگامى از آن ، بسيار دور است نه درد بيمارى چندان او را از پا مىاندازد كه از سختى آن ، پريشان بگويد - به ويژه در آن جا كه بخواهد پيامى راهنما و نگهدارنده از گمراهى را برساند - و نه از سر هوس سخنى مىگويد و گفتار وى هيچ نيست جز آموزش نهانى خداوند كه به وى داده مىشود و چشم به راه باشيد تا اگر خداى برتر از پندار خواهد به بررسى گسترده اى در پيرامون اين سخن عمر بپردازيم .
و آيا درصد جائى كه يكسره لغزيد ، باز هم درستى بر زبانش بود ؟ كه در بخش نشانههاى شگفت انگيز از جلد ششم با گستردگى آنها را آورديم و آنها را افزارى گردانيديم براى سنجش و دريافت چگونگى گزارش بالا و مانندههاى آن كه دست گزافه گويان در برتر خوانىها آنها را ساخته است .
گذشته از اينها ، زنجيرهء سست و ناتوانى كه گزارش بالا دارد زيرا :
يكى از ميانجيان آن نوح پسر ميمون است كه به گفتهء ابن حبان چه بسا مىلغزيده ( 1 )
و ديگرى عبد اللَّه پسر عمر عمرى است كه ابو زرعه به گزارش از پيشواى حنبليان احمد مىگويد : وى زنجيرهها را مىافزوده و ناسازگارى مىنموده . و على
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب 10 / 489