گزاف گوئى در برترىهاى عمر
در جلد يازدهم و دوازدهم از برگردان پارسى « غدير » ، هم از سرمايهء روانى دومين خليفه سخن رانديم و هم از آنچه در دلش استوار گرديده بود ، از : آئين شناسى و دانش و كردار و گامهاى بلندش در زمينههاى گوناگون ، كه از همان چه آن جا گذشت مىتوان آگاه شد كه همهء برترىهائى كه يكى پس از ديگرى برايش بر مىشمارند - و خواهيم آورد - زائيدهء گزاف گوئى است ، و راستى كه - از همان نخستين روز تا هنگامى كه با زد و بند نخستين خليفه بر تخت جانشينى پيامبر بر آمد - زندگى روانىاش را معيشت تنگ و ناچيزى كه از راه آن نان مىخورد بر باد داده بود .
روزگارى دراز را در گرداگرد ضجنان ( 1 ) به شتر چرانى گذراند ، چون به كار مىپرداخت بيمش مىدادند و در رنجش مىافكندند و چون كوتاهى مىنمود كتكش مىزدند ( 2 )
و روزى چند نيز هيزم كشى مىكرد و همراه با پدرش خطَّاب بار هيزم را بر سر خود مىنهاد و مىبرد و جامهء آن دو نيز نمره اى ( 3 ) بود كه نه مفصل ميان شانه و بازو را مىپوشانيد نه مفصل ميان ساق و قدم گاه را ( 4 )
و چندى نيز در بازار عكاظ مىايستاد و چوبى در دست داشت كه كودكان را با
هامش
( 1 ) كوهى است در پيرامون مكه
( 2 ) استيعاب 2 / 428 ، الرياض النضرة 2 / 50 ، تاريخ ابو الفدا ج 1 ص 165 ، الخلفاء به خامهء نجار ص 113 . ابن منظور در لسان العرب 17 / 112 و زبيدى در تاج العروس 9 / 262 نيز اين گزارش را به كوتاهى باز نمودهاند .
( 3 ) به نوشتهء قاموس : نمره جامه اى سرتاسرى از پشم است كه تازيان بر تن مىكردند و به نوشتهء زمخشرى در الفائق : جامه اى سرتاسرى و خطدار بوده كه كنيزكان بر تن مىكردند
( 4 ) العقد الفريد 1 / 91 ، شرح ابن ابى الحديد 1 / 58 ، فائق نگاشتهء زمخشرى 2 / 28