نيست كه سخن او را پشتوانهء روشنگرى گيرند و از زبان او گزارش كنند « سپس گزارشى از وى بازگو كرده و گفته : بىپايه است . ( لسان الميزان 3 / 67 )
2 - حاكم در مستدرك 3 / 5 از راه احمد پسر عبد الجبار از زبان يونس پسر بكير از زبان محمد پسر اسحاق از زبان يحيى پسر عباد آورده است كه اسماء دختر بوبكر ( ض ) گفت چون برانگيختهء خدا ( ص ) از مكه روى به مدينه نهاد و بوبكر نيز با او بود بوبكر همهء دارائى خود را كه پنج يا شش هزار ( 1 ) درم سيم بود با خود برد پس نياى من بوقحافه كه بينائىاش را هم از دست داده بود به نزد من آمد و گفت : به خدا سوگند اين مرد به ناگهان داغ دارائىاش را نيز همراه با خودش بر دل شما گذاشت . من گفتم نه بابا ! او براى ما نيكوئى بسيار گذاشت پس به سراغ سنگهائى چند رفتم و آنها را در روزن خانه - كه بوبكر دارائى خود را در آن جا مىنهاد - گذاشتم و سپس با جامه اى روى سنگها را پوشانيدم و آنگاه آمدم و دست او را گرفته بر روى آن جامه نهادم و او گفت اگر اينها را به جا گذاشته كه بسيار خوب . اسماء گفت : به خدا سوگند كه از كم و بيش چيزى بر جاى نگذاشته بود .
اين هم از ميانجيان زنجيرهء گزارش :
1 - ابو عمر احمد پسر عبد الجبار كوفى : ابن ابى حاتم گويد : گزارشهاى او را در آغاز مىنوشتم سپس از اين كار دست كشيدم چون مردم دربارهء او خيلى چيزها مىگويند و مطين گويد كه وى دروغگو بوده و ابو احمد حاكم گويد :
سخن او - نزد ارزيابان - نيرومند نيست و ابن عقده او را رها كرده و ابن عدى گويد :
مردم عراق را ديدم كه در سستى گزارش او همداستاناند و ابن عقده از زبان او گزارشى نمىآورد . اين احمد كبوتر بازى مىكرده ( 2 )
2 - محمد پسر اسحاق در ج 14 ص 236 - 238 از برگردان پارسى سخنان
هامش
( 1 ) زمينهء اين گزارش به گونه اى كه از همهء پشتوانهها برمىآيد دو جاى آن از ديدگاه دستور زبان تازى نادرست است .
( 2 ) تاريخ خطيب 4 / 263 ، تهذيب التهذيب 1 / 51