راستى را كه فريفتگى ، چشم دل اينان را كور گردانيده كه سخنان را دستبرد مىزنند و از جاى خود مىگردانند ، و در پيرامون نامهء خداوند سخنانى مىگويند كه اهريمن براى ايشان آراسته ، بر اين ناآگاهان پوشيده مانده كه آن دو فراز در آيهء 262 و 274 از سورهء بقره ، و آن نيز - به گفتهء روشنگران نامهء خدا ( 1 ) - نخستين سوره اى است كه در مدينهء ارجمند فرود آمده و سالها پيش از جنگ تبوك و سپاهيان تنگدست آن كه در ماه رجب از سال نهم به راه افتادند فرود آمده پس درست نيست كه فرود آمدن هيچ كدام از دو فراز را براى ستايش از عثمان بدانيم .
آن چه را هم آن دو حافظ دربارهء بوبكر آوردهاند چنين است :
بونعيم در حليه 1 / 33 از زبان محمد پسر احمد پسر محمد وراق و او از زبان ابراهيم پسر عبد اللَّه پسر ايوب مخرمى و او از زبان سلمه پسر حفص سعدى و او از زبان يونس پسر بكير و او از زبان محمد پسر اسحاق و او از زبان هشام پسر عروه و او از زبان يحيى پسر عباد پسر عبد اللَّه پسر زبير و او از پدرش و او از اسماء دختر ابو بكر كه گفت : دست پيامبر ( ص ) در دارائى بوبكر بود و آن گاه كه از خانهء خدا ديدار كردند دست او و بوبكر يكى بود .
اين هم ميانجيان زنجيرهء گزارش :
1 - محمد پسر احمد وراق : به گفتهء حاكم ، ابو بكر پسر اسحاق او را دروغگو مىشمرده ( لسان الميزان 5 / 51 )
2 - ابراهيم پسر عبد اللَّه مخرمى : دار قطنى مىگويد : سخن او شايستهء پشتگرمى نيست ، از زبان كسانى كه سخنشان سزاوار پشتگرمى است گزارشهائى نادرست بازگو كرده ( لسان الميزان 1 / 72 )
3 - سلمة پسر حفص سعدى ، استادى از مردم كوفه بوده كه ابن حبان گويد :
« وى گزارش سازى مىكرده » آن گاه گزارشى ناستوده از وى آورده و گفته : « روا
هامش
( 1 ) برگرديد به تفسير قرطبى 1 / 132 ، تفسير خازن 1 / 19 ، تفسير شوكانى 1 / 16