شتر به پيامبر ( ص ) پيشكش كرد و او آن را نپذيرفت و بهايش را داد ؟ و با اين كه هر كس براى راه افتادن كار پيامبر و براى هزينهء جنگها و براى سود رساندن به اسلام و مسلمانان چيزى داده يادداشت شده است ؟
تازه برانگيختهء خدا ( ص ) كه پيش از كوچيدن از مكه براى خواستههاى ويژهء خودش نيازى به او نداشت زيرا آن هنگام عمويش ابو طالب - درود خدا بر وى باد - پيش از زناشوئى وى با خديجه سرپرستى او را بر گردن داشت و پس از آن نيز كه دارائى خديجه زير دست او افتاد و خودش نيز فرمانبردار او بود .
پس نيازهائى كه پيش آمد پس از كوچيدن به مدينه بود كه زمينهء اسلام گسترده گرديد و كار آن بالا گرفت كه آن هنگام نياز افتاد به آراستن و توشه دادن سپاهيان و سردارى لشگريان . كه آن جا نيز مردان بنىسالم بن عوف و مردان بنى بياضه و مردان بنى ساعده - و پيشاپيش ايشان سعد بن عباده - و مردان بنى حرث بن خزرج و مردان بنى عدى - كه دائىهاى گرامى پيامبر خدا بودند - همهء ايشان از همان نخستين روزى كه او ( ص ) گام در مدينه نهاد بانگ بلند خود را به گوش او رسانيدند :
به سوى ما بيا ! به سوى شمارهء فراوان پشتيبانان و پاسداران و آمادگى ساخت و ساز ( 1 ) .
و آن روز هم كه بوبكر دارائىاى نداشت مگر همان چهار يا پنج يا شش هزار درم سيم كه از مكه آورد ( اگر آورده باشد ! و چه نشانه اى بر درستى همين گزارش نيز داريد ؟ ) و آن هم مگر چه سودى مىتوانست برساند ؟ و سر تا ته آن چه بود و در كنار فرمانروائىاى به آن بزرگى چه ارزشى داشت ، با چشم پوشى از همهء اينها ، كسانى كه لاف بخشندگى او را مىزنند به ما پاسخ دهند كه او در چه هنگامى آن را بخشيده ؟ و به كدام هزينه آن را رسانيده و در چه كارى و كجا آن را داده و براى كدام نيازمندى از سر آن گذشته و دهشكارى نموده و چرا از ديدهء آن همه آفريدگان خدا از ياران پيامبر پوشيده مانده و چرا به گوش سرگذشت نگاران نرسيده كه
هامش
( 1 ) داستان آن در ج 14 ص 161 از برگردان پارسى آورده شد .