گوئى همگى از آن روى گردانيده و ساختگى و دروغ بودن آن را دريافتند جز اين كه خطيب خوش مىداشته آن را بازگو كند و چنان چه برنامهء او در بازگوگرى گزارشها در برترى اين و آن - به جز آنجا كه از خاندان پاك پيامبر باشد ! - است به هيچ روى سخنى در كژى و كاستىهاى زنجيرهء آن نگفته است و شگفتتر آن كه ابن حجر نيز در لسان الميزان 2 / 403 در سرگذشت خلف پسر عامر مىنويسد :
وى از محمد پسر اسحاق پسر مهران با زنجيره اى درست گزارش كرده است . . . »
با آن كه خود وى سرگذشت سه تن از ميانجيان زنجيره را به گونه اى كه شنيدى نوشته است .
بدين گونه است كه دست تبهكارانى كه به گزاف گوئى در برتر شمارى اين و آن مىپردازند بر سپردههاى كيش و دانش داغ مىنهد . پس واى بر ايشان از آنچه دستشان نوشت و واى بر ايشان از آن چه به دست مىآرند ( 1 )
69
بوبكر هرگز پيامبر را اندوهگين نساخت
خلعى و ابن منده و جز آن دو از زبان سهل پسر مالك آوردهاند كه گفت چون برانگيختهء خدا ( ص ) از بازپسين ديدار خود از خانهء خدا آمد بر فراز منبر شد و گفت اى مردم به راستى كه هرگز بوبكر مرا اندوهگين نساخت اين پايگاه را براى او بشناسيد ( 2 )
ابن منده گويد : اين گزارشى شگفت است كه جز از راه خالد پسر عمرو اموى آن را نمىشناسيم و ابن حجر پس از بازگو گرى آن گويد : مىگويم :
گزارشهاى خالد پسر عمرو رها شده و سست است . . . تا آن جا كه از زبان ابو عمرو
هامش
( 1 ) سورهء بقره 79
( 2 ) الرياض النضرة 1 / 127 ، الاصابة 2 / 90