مىكنند و ما گمان نداريم كه تو جز نيكوكارى خواسته باشى و هميشه شايسته مردى مىمانى كه ديگران را به راه شايسته مىآرد و هرگز هم افسوس اين را نمىخورى كه چيزى از جهان را از دست داده اى . ابوبكر - خدا از وى خشنود باد - گفت آرى من افسوس اين را نمىخورم كه چيزى از جهان را از دست دادهام مگر اين كه دوست داشتم سه كار را كه انجام دادهام نكرده بودم و سه كار را كه به جا نياوردم انجام مىدادم و اى كاش در پيرامون سه زمينه هم از برانگيختهء خدا - درود خدا بر وى - پرسشى مىكردم .
ولى آن سه كارى كه اى كاش نكرده بودم
: اى كاش خانهء فاطمه را براى هيچ چيز بازرسى نمىكردم هر چند در آن را براى نبرد با من مىبستند و اى كاش فجأة سلمى را زنده نمىسوزاندم ، يا به آسانى مىكشتمش يا پيروزمندانه و از سر انديشه اى درست آزادش مىساختم و اى كاش روزى كه در سقيفهء ( سايبان ) ساعديان آن گير و دارها برپا بود من اين كار را به گردن يكى از آن دو مرد - عمر و ابو عبيده - مىانداختم تا يكى از آن دو به فرمانروائى رسد و من دستيار وى باشم . ولى آن سه كارى كه كاش انجام مىدادم : آرزو مىكنم روزى كه اشعث پسر قيس را در بند كرده و به نزد من آوردند گردن او را مىزدم زيرا به گمانم مىرسد با هيچ كار بدى روبرو نمىشود مگر در انجام آن يارى خواهد داد و هم اى كاش در هنگامى كه خالد پسر وليد را بر سر از كيش بازگشتگان فرستادم خودم در ذو القصة مىماندم تا اگر مسلمانان پيروز شوند كه پيروز شدهاند و اگر شكست بخورند خود ، آهنگ ديدار مىكردم يا كمك مىرساندم و نيز اى كاش در هنگامى كه خالد پسر وليد را به شام فرستادم عمر پسر خطاب را هم به عراق مىفرستادم و دست هر دو را در راه خدا باز مىگذاردم - اين جا بوبكر دو دست خود را دراز كرد -
و باز اى كاش از پيك خداوند - درود خدا بر وى - مىپرسيدم كه اين كار با كيست ؟ تا هيچ كس با او به كشمكش بر نخيزد و دوست داشتم كه از وى پرسيده