تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 1

مساهمون:

ص١

11 سه چيز و سه چيز و سه چيز

آورده‌اند كه عبد الرحمن پسر عوف بر بوبكر راست رو - خدا از وى خشنود باد - در آمد و اين هنگام او در همان بيمارى بود كه به مرگ وى انجاميد پس ديد اندوهگين است . عبد الرحمن به وى گفت : خداى را ستايش كه رو به بهبود مىروى ابوبكر - خدا از وى خشنود باد - پرسيد آيا تو چنين مىبينى ؟ پاسخ داد آرى گفت : « به راستى من سرپرستى شما را به كسى سپردم كه در دل خود او را بهتر از شما مىدانستم و هر يك از شما خشمتان از آن است كه مىخواهيد ، كار به دست شما باشد و نه او ، چنان ديديد كه گيتى روى آورده ولى هنوز روى نياورده و همين كه روى آور شد ، پرده‌هاى ابريشمين و بالشهاى ديبا بر گيريد و خفتن بر بسترى كه از پشم آذربايجانى باشد چندان تنتان را به درد آرد كه گوئى بر روى خار و خس افتاده‌ايد به خدا سوگند اگر كسى از شما را پيش كشيده و بىهيچ گناهى گردن بزنند برايش بهتر از اين است كه در گرداب جهان به شناورى پردازيد و شما فردا نخستين كسانى هستيد كه مردم را گمراه نموده و آنان را از شاهراه ، به دست چپ و راست مىكشانيد اى راهنما ! آن سپيدهء بامدادى است يا دريا ؟ پسر عوف گفتش : خدايت بيامرزاد ! آرام بگير كه اين تند و تيزى ، بيمارى تو را دوباره سخت مىكند و مردم در برابر دستور تو ، تنها به يكى از اين دو گونه واكنش مىنمايند يا برداشت ايشان همانند تو است كه با تو همراه‌اند يا با تو ناسازگارند ولى باز هم چنانچه دوست دارى تو و دوستت را راهنمائى