خدا بر وى - براى او نهاده بود بپذيرند ( 1 ) .
فرمانرواى گروندگان به مبارك طبرى - پيرو فرمانرواى گروندگان نوشت و بفرمود تا آنچه را در ميان مرزهاى فدك جاى دارد با همهء كشتزارهاى ( 2 ) وابسته و نيز كاركنان آن از بندگان و فرآوردهها و در آمدها و جز آن را بر گرداند به بازماندگان فاطمه دختر پيك خدا - درود خدا بر وى - و بسپارد به دست محمد پسر يحيى پسر حسين پسر زيد پسر على پسر حسين پسر على پسر ابو طالب و به دست محمد پسر عبد اللَّه پسر حسن پسر على پسر حسين پسر على پسر ابو طالب ، زيرا فرمانرواى گروندگان آن دو را براى سرپرستى اين كار بر گماشت تا به بهره رسانى به كسانى كه شايستهء آنند برخيزند .
اين را از انديشهء فرمانرواى گروندگان شما رو از آنچه خداوند براى فرمانبرى از خويش به دلش انداخته و كامروايش گردانيده است كه به درگاه او و پيك خدا - - درود خدا بر وى - نزديكى جويد . مبارك طبرى را نيز از سوى خويش آگاهى ده و برنامه اى كه پيشتر با وى داشتى اكنون با محمد پسر يحيى و محمد پسر عبد اللَّه دنبال كن و آن دو را يارى ده تا اگر خدا خواهد فدك روى به آبادانى و بهسازى
هامش
( 1 ) مترجم گويد : مأمون در اين جا به كار بوبكر گوشه مىزند زيرا زمينى را كه تا آن هنگام در دست زهرا بود گرفت و گفت بايد گواه بياورى تا بدانيم پيامبر اين را به تو بخشيده ، سپس با دست آويز اين كه گواهانش - دايهء پيامبر و نيز على - بسنده نيستند يا مانند خود وى سود خويش را مىجويند نه سخن آنان را پذيرفت و نه اين آئين استوار را كه خواستهء هر كس پس از مرگ او بايد به نزديكترين بازماندگانش رسد . ولى همين بوبكر ؛ گفتار ديگران را - هر چند جز بهره مندى خودشان انگيزه اى نداشت - به كار بسته كامروايشان گردانيد و نه تنها چنان بهانه هائى به زيان آنان نياورد بلكه هرگز نيازى هم به گواه نديد تا جائى كه پيروانش بر بنياد برنامهء او مىنويسند « اگر يكى از ياران پيامبر ؛ گزارشى دهد بايد پذيرفت اگر چه به سود خودش باشد و كسى ديگر هم سخن او را گواهى نكند » بنگريد به « فتح البارى » ج 4 ص 388 و 389 و « صحيح بخارى » ج 3 ص 126 و « تاريخ الخلفاء » از سيوطى ص 79 .
( 2 ) اين واژه را در برابر « حقولها » نهاديم كه در « اعلام النساء » آمده هر چند نگارندهء « الغدير » به جاى آن « حقوقها » نوشته است .