تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
او رشتهء اميدى بود كه دين به آن آويخت تا هنگامى كه زنده بود مرزهاى ره يافتگان را از دستبردها به دور مىداشت اگر او نبود پيامبر برگزيده ، نمىتوانست آواز بر دارد و راه روشن را بنمايد . و كار بت پرستى - با پشتگرمى به روزى كه بر تباه سازندهء آن تنگ مىآيد - به تباهى نمىكشيد شيخ جعفر بن حاج محمد نقدى ( 1 ) دارندهء نگارشهائى چند نيز چكامه اى دارد كه آن را در ص 154 از كتاب خود مواهب الواهب فى فضائل ابى طالب كه در نجف ارجمند چاپ شده آورده و سر آغاز آن : آذرخش لبخند تو همه جا را روشن كرده شبنمهائى كه بر گونه ات مىغلطد تشنگان را سيراب مىسازد تا آنجا كه گويد : هر چه رويدادهاى سهمناك بر روى هم انباشته باشد باز چون پدر جانشين پيامبر را آواز دهم چهرهء دلم درخشان مىگردد همان عبد مناف - ابو طالب - پاك عموى محمد كه پدران و نياكانى پاك هم داشت هنگام جوانمردى به باران مىماند و در پيش آمدهاى سخت به شير هر كه او را آواز دهد پناه مىيابد و در چشم انداز انجمنها به ماه دو هفته مىماند بزرگمرد مكيان و همان كس كه با شمشير اراده اش مردمان را به شاهراه راهنمائى رسانيد
هامش
( 1 ) از غديريه سرايان است كه اگر خدا خواهد زندگينامهء گسترده اش در ميان شاعران سدهء 14 بيايد وى در روز شنبه 8 محرم 1280 ( ظاهرا 1380 درست است م ) در كاظمين به رحمت پروردگار مهربان پيوست و جنازهء او را به نجف ارجمند آوردند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 378 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)