او رشتهء اميدى بود كه دين به آن آويخت
تا هنگامى كه زنده بود
مرزهاى ره يافتگان را از دستبردها به دور مىداشت
اگر او نبود پيامبر برگزيده ،
نمىتوانست آواز بر دارد و راه روشن را بنمايد .
و كار بت پرستى
- با پشتگرمى به روزى كه بر تباه سازندهء آن تنگ مىآيد - به تباهى نمىكشيد
شيخ جعفر بن حاج محمد نقدى ( 1 ) دارندهء نگارشهائى چند نيز چكامه اى دارد كه آن را در ص 154 از كتاب خود مواهب الواهب فى فضائل ابى طالب كه در نجف ارجمند چاپ شده آورده و سر آغاز آن :
آذرخش لبخند تو همه جا را روشن كرده
شبنمهائى كه بر گونه ات مىغلطد تشنگان را سيراب مىسازد
تا آنجا كه گويد :
هر چه رويدادهاى سهمناك بر روى هم انباشته باشد
باز چون پدر جانشين پيامبر را آواز دهم چهرهء دلم درخشان مىگردد
همان عبد مناف - ابو طالب - پاك عموى محمد
كه پدران و نياكانى پاك هم داشت
هنگام جوانمردى به باران مىماند و در پيش آمدهاى سخت به شير
هر كه او را آواز دهد پناه مىيابد و در چشم انداز انجمنها به ماه دو هفته مىماند
بزرگمرد مكيان و همان كس كه با شمشير اراده اش
مردمان را به شاهراه راهنمائى رسانيد
هامش
( 1 ) از غديريه سرايان است كه اگر خدا خواهد زندگينامهء گسترده اش در ميان شاعران سدهء 14 بيايد وى در روز شنبه 8 محرم 1280 ( ظاهرا 1380 درست است م ) در كاظمين به رحمت پروردگار مهربان پيوست و جنازهء او را به نجف ارجمند آوردند .