جوانمردىها گردن خود را در برابر او فرود آوردند
و روزگار نيز برترى راهبرى را به سوى او افكند
نياى امامان ، پيرمرد تودهء محمديان
كه آستانش سراى آرزوها و ميهمان خانهء در آيندگان است
شمشيرى كه بزرگوارى استوار ، حمايل آن است ،
و سرفرازى نيز پيرايهء حمايل آن گرديده
در روزگارى آفريدگان را به راه راست مىخوانده
كه مردم راه راست را نمىشناختند .
چه بسيار شگفت كارى كه قريش از او ديدند
و به آن وسيله دانستند كه او يگانهء يگانهها است .
همچون شير دادن او به بهترين آفريدگان احمد ( 1 )
و پذيرفته شدن درخواست او از خدا در سيراب شدن آن مرز و بوم ( 2 )
و نويد شير صف شكن به فرزند او
و بهبود يافتنش به درخواست پيامبر راهنما از خداوند ( 3 )
و بازگوگرى او از سرچشمهء وحى پيش از آنكه باز نموده شود
و تركيدن زمين و جوشيدن آب از دل آن در هنگامى كه وى تشنه بود
و گزارش دادن او از زاده شدن شير تازان خداوند ( 4 )
در روز زاده شدن پيامبر ستوده
او را بر اسلام شيوه هائى است
كه سپس همچون گردن بندهائى آويزهء گردن مسلمانان گرديد
هامش
( 1 ) حديث اين بزرگوارى را پيشواى ما ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى ص 344 آورده
( 2 ) بنگريد به آنچه در ص 281 و 282 آورديم
( 3 ) گزارش اين داستان را در نگارشهائى چند از شيعه و سنى توان يافت
( 4 ) بر گرديد به ص 285 و به شمارهء 40 در بخش « چهل حديث » .