مايهء سربلندى گردن فرازان و عموى پيامبر
و بزرگ مرد مكيّان از خاندان غالب
بلند پايه اى كه هيچ مرغ شكارى
خود را به فراز پايگاهش نتوانست رسانيد
هنگامى كه نگاه خود را به بالا بر داريم و آرام و پيوسته به او بنگريم نگاه ما بر مىگردد و رنج و گرفتارى را از ميان مىبرد
رخسار او براى ديدگان همه درخشان مىگردد
همانگونه كه تيغ از نيام به در مىآيد
بلند بنياد سرفرازى را بر چهار ستون نهاد
كه به روشنائى ستارگان بودند
از كسى همچون على بگير تا جعفر و از مردى مانند عقيل تا طالب
آرى همانان نه مردان فرومايهء دامن گسترده يا دامن در هم كشيده
كيست كه از ميان پيادگان و سواران
در بزرگى به پاى ابوطالب رسد
با خوددارى از سازش ، به شمشير خود در مكه از دين پشتيبانى كرد
به گونه اى كه كس را به حريم او راه نبود
براى كارى كه بر جويندگان ، آشكار است نهانى به خدا گرويد
و فرود آمدن وحى بر احمد را راست شمرد
و به انجام آنچه بر او بايسته بود برخاست
پس چه بسيار جدائى است ميان آنكس كه تصديق خود را پنهان دارد
و آن ديگرى كه به دروغ ، خود را جزء تصديق كنندگان نمايد
راستى را چه نيكو پناهى است براى گام زنان در راه راست و پرهيزگارى
و چه خوب ميزبانى براى خواهندگان و ميهمانان
آنگاه كه دين در مكه يك ياور بيش نداشت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٧٧