هم نزديكى و بستگى را دربارهء او مراعات كردم
و هم سفارشهاى نياكان را درباره اش به كار بستم . »
اى پدر شير تازان و جعفر طيار و همهء پاكمردانى كه
فرزندان پيامبر راهنما نيز بودند
چه بسيار شگفت كارىها كه از محمد ديدى
و با گروههاى رشگبران دربارهء او به نفرين خوانى بر يكديگر برخاستى
از چسبيدن سنگها و دريده شدن نامه
و فرود آمدن باران و سخن گفتن جمادات ( 1 )
هيچ سر افرازىاى نيست مگر سر افرازى والاى تو
كه كينه توزان را چشم در آوردى
اگر چشمى ، كالبدهاى جوانمردىها را ببيند
خواهد ديد كه تو روان آن كالبدهائى
خداوند سپاس گفت آن كارهاى درخشان تو را
كه با انجام آنها فرشتگان هفت گنبد گردون را شادمان گردانيدى
خدا را از همت تو ! كه كوههاى بلند از بيم واكنشهايت
در برابر آن سر فرود آورد
خدا را از هيبت تو ! كه دشمنان بزرگوارىات
- يا همان گروه بد كيشان - را به لرزه افكند
خدا را از دست بخشنده ات !
كه چه بسيار تهيدستان را با دهشكارىات زنده گردانيدى تا پايان
و هم او را چكامه اى است در 43 بيت كه در ستايش سرور مكه ابوطالب ( ع )
هامش
( 1 ) در اين بيت ؛ سخنور ما نقدى چهار نمونه از بزرگوارىهاى رسول خدا ( ص ) را ياد مىكند كه بزرگ مكه ابوطالب به چشم خود ديده و داستان آنها در ص 264 و 265 و 307 تا 313 و 281 و 282 و شمارهء 32 از بخش « چهل حديث » گذشت .