در فراهم آوردن برترىها و خردمندى يگانه بود .
و جامهء او همه گونه جوانمردى را در خويش گرد آورد .
تارك دورترين ستارهها در برابر بلندى جايگاهش ناچيز مىنمايد
و ستايش وى بوى خوش شب بوى دشتى را مىپراكند .
ترسندگان پناه خواه را سراى حريم آسايش است .
و همچون كعبه است كه اميدواران آهنگ آن كنند و به بىنيازى رسند خود در ميان همهء جوانمردىها به ماه مىمانست كه هاله اى پيرامونش را فرا گرفته باشد .
و گردن فرازى او از دو گردندهء رخشان نيز برتر مىرفت .
گوش خود را به آواى كيش يگانه پرستى وا داشت .
و چون آواز آن را بشنيد ، دعوت آن را لبيك گفت .
جان خويش را براى گرامى داشتن آئين بفروخت .
كه هان ! چه خجسته و بلند پايه خريد و فروشى !
و هم سيد علينقى لكهنوى ( 1 ) مىگويد :
سرزمين مكه را پدر جانشين پيامبر درخشندگى بخشيد
همان بامدادى كه به راندن بدخواهان از پيرامون پيامبر برخاست
يك تنه به يارى اسلام برخاست
و با همهء گمراهان و گردنكشان آشكارا به نبرد پرداخت .
با اراده اى گذراتر از لبهء تيغ هندى ،
نيرنگ دشمنان را از پيروان راه راست باز مىگردانيد
خرد خود را از كيش پيامبر بينائى بخشيد
و از سه راز پنهان كه در دل داشت آن را آشكار ساخت
با دلى لبريز از يگانه پرستى و پرهيزگارى و نيكوكارى ،
هامش
( 1 ) يكى از غديريه سرايان است كه اگر خدا خواهد نام او در ميان شاعران سدهء چارده بيايد