تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
در فراهم آوردن برترىها و خردمندى يگانه بود . و جامهء او همه گونه جوانمردى را در خويش گرد آورد . تارك دورترين ستاره‌ها در برابر بلندى جايگاهش ناچيز مىنمايد و ستايش وى بوى خوش شب بوى دشتى را مىپراكند . ترسندگان پناه خواه را سراى حريم آسايش است . و همچون كعبه است كه اميدواران آهنگ آن كنند و به بىنيازى رسند خود در ميان همهء جوانمردىها به ماه مىمانست كه هاله اى پيرامونش را فرا گرفته باشد . و گردن فرازى او از دو گردندهء رخشان نيز برتر مىرفت . گوش خود را به آواى كيش يگانه پرستى وا داشت . و چون آواز آن را بشنيد ، دعوت آن را لبيك گفت . جان خويش را براى گرامى داشتن آئين بفروخت . كه هان ! چه خجسته و بلند پايه خريد و فروشى !
و هم سيد علينقى لكهنوى ( 1 ) مىگويد : سرزمين مكه را پدر جانشين پيامبر درخشندگى بخشيد همان بامدادى كه به راندن بدخواهان از پيرامون پيامبر برخاست يك تنه به يارى اسلام برخاست و با همهء گمراهان و گردنكشان آشكارا به نبرد پرداخت . با اراده اى گذراتر از لبهء تيغ هندى ، نيرنگ دشمنان را از پيروان راه راست باز مىگردانيد خرد خود را از كيش پيامبر بينائى بخشيد و از سه راز پنهان كه در دل داشت آن را آشكار ساخت با دلى لبريز از يگانه پرستى و پرهيزگارى و نيكوكارى ،
هامش
( 1 ) يكى از غديريه سرايان است كه اگر خدا خواهد نام او در ميان شاعران سدهء چارده بيايد