نيز يكى از ايشانم جز آنكه زودتر از همه ، پاسخ دلخواهت را مىدهم . دستورى را كه گرفته اى به كار بند كه به خدا سوگند هميشه پيرامون تو هستم و از تو پاسدارى مىكنم تنها اين كه دلم راه نمىدهد كه از كيش عبد المطلب روى بگردانم ( 1 )
امينى گويد : دين عبد المطلب ( ع ) هم چيزى نبوده است جز همان دين يگانه پرستى و گرويدن به خدا و رسولان و نامههاى او . بىآنكه آميخته به چيزى از بت پرستىها بشود چون او همان كس است كه در وصيتهاى خود مىگويد : به راستى هيچ بيدادگرى از جهان بيرون نشود تا از او انتقام گيرند و كيفر او را به وى بچشانند و چون از او پرسيدند اگر ستمكارى مرد و كيفرى به او نرسيد چه ؟
او در انديشه شد و گفت : « سوگند به خدا كه در پس اين جهان جهانى است كه در آنجا نكوكاران را براى نكوكارىشان پاداش مىدهند و بدكاران براى بدكارى - هاشان كيفر مىبينند . » و او همان است كه به ابرهه گفت : اين خانه را پروردگارى هست كه آن را نگهبانى و پاسدارى مىكند ، پس خود برفراز ابو قبيس شد و گفت :
« خداوندا ! آدمى از خانه و كسان خود پاسدارى مىكند .
تو هم از سراى و دارائى و گروه خويش پاسدارى كن .
مباد كه صليب ايشان در صحنهء كين توزى و زور ورزى و نيرنگ بر تو چيره
شود . ( 2 )
پس در برابر صليبيان و خاج پرستان
امروز تبار خود را يارى ده
اگر تو كعبهء ما را در برابر ايشان رها كنى .
تصميمى است كه خود در اين باره گرفته اى ( 3 ) »
هامش
( 1 ) كامل از ابن اثير 2 / 24
( 2 ) ترجمهء اين بيت پس از اصلاح متن آن - به راهنمائى استاد بهبودى - انجام گرفت كه كلمهء عدوا تصحيح شد .
( 3 ) ملل و نحل از شهرستانى كه در حاشيهء الفصل 3 / 224 چاپ شده ، الدرج المنيفة از سيوطى ص 15 ، مسالك الحنفاء ص 37 .