خردسالترم و ساقهايم از همه باريكتر است . آن گروه خاموش شدند و سپس گفتند اى ابوطالب پسرت را نمىبينى گفت واگذاريدش كه پسر عمويش هرگز در نيكوكارى به او كوتاهى نخواهد كرد .
و ابو عمرو زاهد طبرى از زبان تغلب آورده است كه ابن اعرابى دربارهء واژهء عور گفت : كه آن عبارتست از پست هر چيزى و هم گفت از اين ريشه است آنچه در روايت ابن عباس رسيده آنگاه همهء حديثى را كه از زبان على ( ع ) رسيده ياد كرده تا آنجا كه گفته چون پيامبر ( ص ) خواست سخن بگويد ابولهب ميان سخنش دويد و سخنانى گفت و آنگاه گفت برخيزيد پس برخاستند و برگشتند پس چون فردا رسيد مرا بفرمود تا همانند آن خوردنىها و نوشيدنىها را بساختم و ايشان را خواندم آنان به راه افتادند و به درون آمدند و خوردند و نوشيدند پس رسول خدا ( ص ) برخاست تا به گفتار پردازد پس ابولهب بر او خرده گرفت ولى ابوطالب وى را گفت خاموش باش اى فرومايه ! ( اعور ) تو را چه به سخن در اين باره ؟ آنگاه گفت هيچكس از جايش برنخيزد پس نشستند آنگاه به پيامبر ( ص ) گفت سرور من برخيز و هر چه خواهى بگوى و پيام پروردگارت را برسان كه تو راستگوئى و راستگو شمرده مىشوى .
به اين داستان و به سخن ابوطالب : « خاموش باش اى فرومايه ! تو را چه به سخن در اين باره » اشاره اى هم در نهايه از ابن اثير 3 / 156 شده - و نيز در الفائق از زمخشرى 2 / 98 به نقل از ابن اعرابى و نيز در لسان العرب 6 / 294 و در تاج العروس 3 / 428 -
امينى گويد : اين كس ( ع ) كدام كافر پاك نهاد است كه با همهء نيرو و امكانات خود از اسلام پاك پشتيبانى مىكند و با زبانى به تيزى آهن ، مردان خانواده اش را مىآزارد و پيامبر اكرم را تشويق مىكند به خواندن مردم به خدا و رساندن پيامى كه از پروردگارش دارد و او را هم راستگو مىشمارد و هم راستگو شمرده شده مىخواند ؟
الغدير ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٩٥