هر چند هاشمى باشد و در اين باره هيچ اجازهء ديگرى هم از من نگيريد . گفتند اى ابوطالب آيا چنين كارى مىخواستى بكنى گفت آرى به خداى اين - كعبه را نشان داد - سوگند مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف كه از هم پيمانانش بود گفت چيزى نمانده بود تبارت را بر باد دهى گفت چنين است پس برفت و مىگفت ( خطاب به پيامبر )
برو پسركم ! كه هيچگونه خوارى و زبونى بر تو نيست
برو به اين گونه ديده ات را روشندار
به خدا سوگند كه دست اينان همه هرگز به تو نرسد تا من
در ميان گور به خاك سپرده شوم و در آن بستر بخسبم
مرا به راه راست خواندى و دانستم كه تو نيكخواه منى
و البته كه تو راست گفتى و از همان گذشتهها درستكار بوده اى
و كيشى را به ياد آوردى كه ناگزير از بهترين كيشهاى آفريدگان است ( 1 )
پس قريش روى به سوى ابوطالب گرداندند و به گله گذارى و نرم كردن او پرداختند ولى او به انجمن ايشان در نيامد و نگاهى بر آنان نيفكند .
امينى گويد : بزرگ مرد مكه را خوش مىآيد كه همهء تبارش را در راه پيامبر اسلام بر باد دهد و آماده است تا همهء پيوندهاى گروهى و پيمانهائى كه ميان خود و قريش دارد به خاطر دين لگدكوب كند پس خداوند زنده بدارد اين گرايش خدائى و اين پيوند همكيشى را كه از پيوندهاى خويشاوندى نيز برتر بوده است .
6 ابوطالب در آغاز دعوت پيامبر
چون اين آيه فرود آمد : خويشاوندان نزديكترت را ( از بدىها ) بيم ده . ( 2 )
هامش
( 1 ) برگرديد به بخش « سرودههاى ابوطالب »
( 2 ) داستان آن را در ج 2 ص 278 از ط 2 آورديم .