رسول خدا ( ص ) بيرون شد و از كوفه صفا بالا رفت و بانگ زد : يا صباحاه ( 1 ) پس همه پيرامون او فراهم آمدند او گفت آيا من با اين چشم به شما بنگرم كه اگر شما را آگاه سازم كه سپاهى بيرون شدهاند و در پائين كوه ( آمادهء شبيخون زدنند ) آيا شما سخنم را راست مىشماريد ؟ گفتند آرى ما كه تو را آزمودهايم دروغى از تو نشنيدهايم گفت پس من شما را بيم مىدهم كه در برابر كيفرى سخت قرار گرفتهايد پس ابولهب گفت مرگ بر تو باد . جز براى اين سخن نمىخواستى ما را گرد آرى ؟
سپس حضرت ، تودهء خود را در خانه اش فراهم آورد و ابولهب پيشدستى كرد و گفت اينان عموها و عموزادگان تواند سخن بگو و صابى گرى ( 2 ) را رها كن و بدان كه گروه تو را توان برابرى با همهء تازيان نيست و سزاوارترين كسان براى گرفتن و در بند كردن تو تبار پدرىات هستند و اگر بر سر آنچه مىگوئى پافشارى كنى در بند كردن تو بر ايشان آسانتر است تا تيرههاى قريش بر تو بشورند و تازيان نيز آنان را يارى دهند من نديدم كه هيچكس بدتر از آنچه تو براى تبار پدرىات آورده اى آورده باشد . پس رسول خدا ( ص ) خاموش شد و سخن نگفت .
بار ديگر ايشان را بخواند و گفت : خدا را ستايش ، او را مىستايم و از او يارى و زينهار مىخواهم و به او پشتگرمى دارم و گواهى مىدهم كه خدائى جز خداى يگانه نيست ، شريك ندارد و سپس گفت : پيش آهنگ و جستجوگر به كسان خود دروغ نمىگويد و به خدائى كه جز او خدائى نيست من پيك خداوند هستم - بويژه به سوى شما و نيز براى همهء مردم . به خدا همانگونه كه مىخوابيد مىميريد و همان سان كه بيدار مىشويد برانگيخته خواهيد شد و حساب آنچه را انجام مىدهيد خواهند رسيد و به راستى بهشت جاودانى است و آتش دوزخ هم جاودانى .
ابوطالب گفت چه بسيار دوست مىداريم كه با تو يارى كنيم و پندت را بپذيريم و گفتارت را راست شماريم و اينان تبار پدرىات هستند كه فراهم آمدهاند من
هامش
( 1 ) ( م ) كلمه اى بود كه براى اعلام خطر بر زبان مىراندند
( 2 ) ( م ) از كيشى به ديگر كيش شدن .